ابوالفضل فاتح/ توصیههای آیتالله سیستانی در بزنگاه تاریخی ایران
پرهیز از اتکا به بیگانه، حفظ یکپارچگی ملی، تقدم عقلانیت بر هیجانات مقطعی، دوراندیشی سیاسی و اجتماعی و قاعده احترام فرهنگی و نادیده نگرفتن تجربه ملتهای دیگر، همان میراثی است که میتواند ایران را از دل بحران و جنگ تحمیلی و خطرناک کنونی، به سوی ثباتی ایرانساز رهنمون کند.
ابوالفضل فاتح در اعتماد نوشت: «اگر ایران خوب باشد قلبم شادمان است، اما اگر خبر بدی از ایران به من برسد، قلبم جریحهدار میشود/ نباید کسی به کسی زیان برساند/ در حل مشکلات، کسی چشم به خارج و اجنبی ندوزد»
در میانه بحرانها، آنچه سرنوشت ملتها را رقم میزند، نه صرفا قدرت سخت، بلکه قدرت اندیشه، کیفیت تصمیم و فهم درست تحولات زمانه است؛ و نیز توان ایفای نقش بههنگام لایههای مختلف اجتماعی، بهویژه نخبگان. مراجع عالی تقلید شیعه در طول تاریخ، نهتنها مرجعیت دینی، بلکه ملجأ اجتماعی، تکیهگاه تاریخی و در مواردی تجلی اراده ملتها در بزنگاههای سرنوشتساز بودهاند.
نهادهایی که در لحظات بحران با نقشآفرینی راهبردی در هدایت جامعه، مسیر تحولات را جهت دادهاند. ایستادگی آنان در برابر بیگانگان و مهاجمان، فرازهایی ماندگار در تاریخ ملتهای منطقه رقم زده است. تجربه تاریخی نیز نشان میدهد هرگاه این مرجعیت با حکمت و مسوولیتپذیری وارد میدان شده، توانسته است تحولات را به سود استقلال، کرامت و ثبات جوامع رقم بزند.
ایران در منظومه فکری و حیات سیاسی آیتالله العظمی سیستانی، جایگاهی ممتاز و تعیینکننده دارد. ایران، قلب تاریخی و کانون هویتی تشیع است؛ اما نسبت ایشان با ایران، نسبتی صرفا مذهبی نیست، بلکه ریشهدار در لایههای عمیق هویتی، تاریخی و فرهنگی است. ایران، وطن نخست و بستر تکوین شخصیت ایشان است؛ بیش از دو دهه زیست، تحصیل و پرورش در این سرزمین، در کنار فراگیری دانشهای مختلف و حتی هنرهایی چون خوشنویسی، در شکلگیری بنیانهای فکری و روحی ایشان نقشی اساسی داشته است.
از همین رو، همانند هر ایرانی، دلنگرانی نسبت به عظمت، ثبات و تمامیت ایران در ساحت وجودی ایشان حضوری زنده و پایدار دارد. گذرنامه ایشان ایرانی است و جغرافیای تبارشان به اصفهان و سیستان بازمیگردد و تولدشان در مشهد رقم خورده است؛ ترکیبی که خود بهتنهایی نشاندهنده پیوندی عمیق با هویت ایرانی است.
تأکید ایشان بر حفظ زبان فارسی نیز گویای همین تعلق است؛ تا آنجا که در دوران صدام، برای فرزندان خود معلم فارسی گرفتند تا این زبان و بخشی از هویت فرهنگی خود را در محیطی عربی صیانت کنند. با این همه، نگاه عمیق ایشان به تحولات تمدنی و تاریخی، این گزاره را تقویت میکند که تعلق ایشان به ایران، فراتر از زیست فردی است؛ چنانکه حتی اگر ایرانی هم نبودند، باز دغدغهای بلند برای جایگاه و سرنوشت ایران در ذهن و ضمیر ایشان شکل میگرفت.
شاهد مثال فراوان است و تبیین آن را باید به اهل اطلاع و شناخت سپرد. اگر این روزها شاهد مواضع پی در پی حضرت آیتالله سیستانی در محکومیت تجاوز به ایران هستیم، این نشانه اهمیتی کمسابقه و راهبردی در منظومه فکری و حیات سیاسی ایشان و پیوند عمیق ایشان با ایران و نقش ایران در هویت شیعی است.
این در حالی است که میدانیم در دهههای اخیر، اختلافنظرهای معنادار و بعضا عمیق با حاکمیت ایران، چه در امر و شیوه حکمرانی، در دامنه و صیانت حقوق مدنی و صندوق رای و دولت مدنی در حقوق و نوع برخورد با معترضان و چه در امر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که منجر به دینگریزیهای وسیع جوانان شده است، قابل رصد و انکارناپذیر بوده و بعضا موجب گلایههای جدی از سوی نجف شده است.
بیمهریها طی دههها نیز روشن است؛ از اقدام عجیب جامعه مدرسین در اعلام اسامی مراجع تا آن خطبه عجیبتر در نماز جمعه تهران علیه ایشان. با این همه، هیچ کدام سبب نشده است که آنجا که باید از ایران و مکتب دفاع کنند و حقوق ملت و امت محفوظ بماند، در وادی تفاوت نظرها متوقف شوند یا موجب دریغ از سوی ایشان شود، یا بسان بسیاری از اهل تجارت و سیاست در برابر آنچه میکنند، مطالبهای داشته باشند.
الگوی آیتالله، که از نمونههای عالی تجلی حکمت، معنویت، عقلانیت و اعتدال در زمانه ما هستند، حجتی است که انتظار میرود برای یکایک اهل اندیشه، بهویژه جامعه روشنفکری ایران نیز مورد تأمل قرار بگیرد. این الگو میتواند در این لحظات سرنوشتساز تاریخی، زبان، قدم و قلم را از تردید برهاند.
آیتالله در هر صحنه، متناسب با پیچیدگیهای آن، موضعی تأثیرگذار، دقیق و بیدریغ اختیار کردهاند. سالهاست که در اعتراض به فساد و در دفاع از حقوق مردم، از پذیرش سیاستمداران خودداری کردهاند. ایشان به رسمیت شناختن تنوع قومی و مذهبی عراق را از طریق ایجاد توازن در قانون اساسی پیش بردند.
امریکاییها را نه با فتوا، بلکه با تدبیر «صندوق رأی» وادار به ترک عراق کردند. اما همان ایشان که به فتاوای نرم شهرهاند، در برابر داعش، آن فتوای تاریخی و بنبستشکن جهاد را صادر کردند؛ فتوایی که تنها یک حکم نبود، بلکه یک راهحل تمامعیار و بههنگام بود.
تا این لحظه و با توجه به روند تحولات نیز در خصوص ایران، پنج بیانیه هشداردهنده صادر کردهاند.
به یاد آوریم که شامگاه چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۴، آن هنگام که خبرهایی در میانه جنگ ۱۲ روزه در منطقه منتشر شده بود و احتمال حمله به بیت رهبری انقلاب و ترور ایشان میرفت، نیمههای شب، بیانیهای صریح، کمسابقه و با بار راهبردی بالا از سوی حضرت آیتالله سیستانی منتشر شد:
«مرجعیت عالی قاطعانه هشدار میدهد که هر اقدام مجرمانهای از اینگونه - افزون بر زیر پا گذاشتن آشکار موازین دینی و اخلاقی و نقض صریح عرف و قوانین بینالمللی - پیامدهای بسیار وخیمی برای سراسر منطقه در بر خواهد داشت، و چهبسا منجر به خروج کامل اوضاع از کنترل و بروز هرجومرج گستردهای شود، که رنج ملتهای منطقه را افزایش داده و منافع همگان را به شدت به خطر بیندازد.»
ایشان در جنگ دوم علیه ایران نیز تاکنون در سه بیانیه صراحتا «با شدیدترین عبارات این جنگ ظالمانه را محکوم میکند و از همه مسلمانان و آزادگان جهان میخواهد آن را محکوم نموده و با مردم مظلوم ایران همبستگی کنند.» کسانی که سیاق نجف اشرف را میشناسند، میدانند که حوزه نجف اشرف که از احتیاط و خویشتنداری ساختاری برخوردار است و ورود سیاسی آن بهشدت محدود و حسابشده است، معمولا در حوادث به یک بیانیه اکتفا میکند.
حضرت آیتالله سیستانی در جنگ ۱۲ روزه دو بیانیه و در جنگ اخیر تاکنون سه بیانیه و دو فتوای مساعدت از محل سهمین و همچنین کمکهای امدادی صادر کردهاند.
برای تبیین دقیقتر این معنا، اشاره به دو تجربه شخصی را ضروری میدانم. در نخستین روزهای ماه شعبان اخیر، توفیق زیارت عتبات عالیات فراهم شد. همچنین به دیدار حضرت آیتالله سیستانی، مرجع عالیقدر، مشرف شدم. آن روزها زمزمه حمله امریکا به ایران بالا گرفته بود. توفیق یافتم دقایقی نیز محضر آیتالله محمدرضا سیستانی را درک کنم. ایشان در ضمن بیانات و تحلیلی مهم و عمیق درخصوص اشغال عراق و مصائب سهمگین پس از آن و نقشههای شوم علیه ایران، از دلنگرانی عمیق خود در خصوص حوادث احتمالی پیشرو سخن گفته و تصریح کردند: «من برای ایران نه خواب دارم و نه خوراک؛ بسیار نگران ایران و مردم ایران هستم».
از زمانی که شهید سلیمانی را به شهادت رساندند، نقطهای تعیینکننده در تحولات مربوط به ایران آغاز شد. امیدوارم آقایان تدبیر درست و دوراندیشانهای صورت بدهند. اگر ایران لطمهای بخورد، ثلمهای بسیار بزرگ خواهد بود؛ افزون بر آن، عراق و منطقه نیز آسیب خواهند دید. مکتب لطمه خواهد خورد و به این زودیها جبران نخواهد شد.
این امتداد همان دیدگاهی است که ۲۳ سال پیش در بیان حضرت آیتالله سیستانی نیز متجلی بود. به یاد میآورم در نخستین روزهای تیرماه ۱۳۸۲، کمتر از سه ماه از سقوط صدام (۲۳ سال پیش) در سفری به عراق که با تمهید حجتالاسلام والمسلمین سیدجواد شهرستانی میسر شد، پس از زیارت عتبات عالیات، به دیدار حضرت آیتالله سیستانی شتافتم.
آن روزها عراق در اشغال نیروهای ائتلاف امریکایی - انگلیسی بود و آشوب و هرجومرج همه جا را فراگرفته بود و در هر گوشه آثار و خرابیهای جنگ و تانکهای امریکایی و سربازان آن در ایست و بازرسیهای پیدرپی مشاهده میشد. عراق رسما اشغال و به کشوری بیقانون تبدیل شده بود؛ اشغالی که به قیمت جان صدها هزار عراقی، بیثباتیهای ساختاری، نابسامانیهای سیاسی و اقتصادی و گسلهای عمیق هویتی و ملی تا رفع اشغال ادامه یافت. و اگر حکمت سیاسی، استقلال شخصیتی و اعتدال راهبردی حضرت آیتالله سیستانی نبود، چهبسا امروز عراق نهتنها همچنان در اشغال و شورش، بلکه کشوری رسما تجزیه شده و غرق در افراط بود.
در آن نخستین روزهای تابستان ۲۰۰۳، ایران نیز درگیر گسلهای سیاسی و اجتماعی قابل توجهی شده بود و در دوره دوم اصلاحات، شکافهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی به برخی اعتراضات خیابانی منجر شده بود.
در خیابان آن روز شارعالرسول (ص) و در میان کوچهای بسیار قدیمی نزدیک به حرم مولایمان امیرالمومنین (ع)، به همراه دو تن از دوستان، به خانهای بهغایت ساده و بیتکلف رسیدم. فکر میکنم حدود ۱۰ صبح بود. دقایقی بعد حضرت آیتالله در همان اتاق آشنا که ویژه ملاقاتهاست، وارد شدند.
آن ایام ایشان در حدود ۷۳ سالگی بودند. خواستم دستشان را ببوسم، اجازه ندادند و آغوش گشودند. فرمودند: از طریق ارتباط با مردم، روزنامهها و تلویزیونها اوضاع را پیوسته دنبال میکنند و تاریخ را از کتب میخوانند. پس از مقدمهای از انقلابها و تحولات جهان، که حاکی از دامنه وسیع مطالعات ایشان بود، نکات بسیار مهمی فرمودند. با توجه به آنکه ایشان نهتنها به عنوان یک رهبر مذهبی، بلکه به عنوان یک شخصیت علمی، فکری و اجتماعی و حکیم در امر سیاست شناخته میشوند و تجربه اشغال عراق را داشتهاند، دیدگاههای ایشان در آن نخستین روزها فوقالعاده آموزنده است.
ایشان در بیاناتی که گویی برای همین امروز است، چنین فرمودند: «اینجانب نگران وضعیت عراق هستم. امروز در عراق امنیت وجود ندارد؛ خدمات اجتماعی نگرانکننده است و اقشار و اصناف مختلف از این بابت رنج میبرند و دیگر آنکه به لحاظ سیاسی مشکل بزرگی وجود دارد و من نگران هستم. با توجه به اشغال عراق، بدانید اینها برای کشورهای دیگر نیز نقشه دارند. در ایران همه باید دقت کنند به مسائل، وحدت و همدلی کنند و به خواستههای مردم و یکدیگر توجه داشته باشند.
ایران کشوری شیعه است که برای آن قبل و بعد از انقلاب خونهای زیادی داده شده است. ایران کشوری است که در گذشته سالها تحت دخالت و سیطره کشورهای بیگانه قرار داشته و دچار تشویش بوده است. برادرانه، روشنفکران و دانشجویان مسائل را حل کنند. همه مراقب باشند. هرکس فقط به خواسته خود اصرار نکند. آزادی محترم است، اما نباید هر قشری فقط به خواسته خود اصرار کند.
چیزهای دیگری هم هست. خواستههای همه گروهها و اقشار مدنظر قرار بگیرد. توجه کنند به خطرها. نکند یک وقتی کسی به سوی اجنبی و خارج چشم داشته باشد یا متوسل شود. اگر آنچه در عراق اتفاق افتاد در جاهای دیگر اتفاق بیفتد، بیرون آمدن از آن ممکن نیست. البته دیگران هم توجه کنند به خواستههای مردم. باید بین مردم و مسوولان و روشنفکران همدلی و همفکری باشد.
احترام به فرهنگ، اعتقادات و امور دینی مورد تأکید است. اختلاف افکار صحیح است، لیکن همه به امور دینی احترام کنند. در کشورهای دیگر که صنعتی شدهاند، باز توجه و احترام به دین وجود دارد. به تاریخ ژاپن نگاه کنید؛ من آن را خوب مطالعه کردهام. آنها احترام «بودا» را حفظ میکنند. آلمان را هم مطالعه کردهام. جاهای دیگر هم همین طور. ببینید دیگران احترام دین خود را دارند. یهود نیز احترام دین خود را دارد. شما هم مراقب باشید.
البته در داخل باید قاعده لاضرر و لاضرار حفظ شود. نباید کسی به کسی زیان برساند. اما باز هم تأکید میکنم در حل مشکلات، کسی چشم به خارج و اجنبی ندوزد. در اداره امور مردم، باید افراد آگاه و خبره و نخبگان و مسوولان با یکدیگر همکاری کنند.
من پنج سال است از در خانه بیرون نرفتهام. اگر ایران خوب باشد قلبم شادمان است، اما باور کنید اگر خبر بدی از ایران به من برسد، قلبم جریحهدار میشود و برای من سختی یک خبر بد از ایران دردناکتر از این چند سالی است که از خانه بیرون نرفتهام. انشاءالله خداوند بصیرت در دین به ما بدهد و ما را از گرفتاریها نجات دهد. »
سخنان آیتالله، گویی برای همین امروز است. در میانه یکی از پیچیدهترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران، بازخوانی این حکمت و عبرتهای تجربه عراق، نه یک توصیه، بلکه ضرورتی حیاتی است.
پرهیز از اتکا به بیگانه، حفظ یکپارچگی ملی، تقدم عقلانیت بر هیجانات مقطعی، دوراندیشی سیاسی و اجتماعی و قاعده احترام فرهنگی و نادیده نگرفتن تجربه ملتهای دیگر، همان میراثی است که میتواند ایران را از دل بحران و جنگ تحمیلی و خطرناک کنونی، به سوی ثباتی ایرانساز رهنمون کند.
مجددا به یاد آوریم، آیتالله کمتر از ربع قرن در ایران زیست و با کمترین توشه مادی عازم نجف شد. هیچگاه به این نیندیشید که ایران برای او چه کرد یا این و آن با او چه کردند؟ آیتالله همواره در این اندیشه بود برای ایران عزیز و مردم گرانقدرش چه میتوان کرد.