اگر اسرائیل به هیچ قیمتی حاضر به توقف جنگ نباشد، تکلیف چیست؟
پل پیلار معتقد است ترامپ برای پایان جنگ با ایران با دو گزینه مواجه است: فشار بر اسرائیل یا خروج یکجانبه. اما اسرائیل با سه هدف راهبردی (تضعیف ایران، حفظ انزوای آن و سرزنش همیشگی) خواهان «فروپاشی نظام» است نه «تغییر نظام». مخالفت نتانیاهو با برجام و ترور مذاکرهکنندگان ایرانی نشاندهنده مخالفت با هرگونه دیپلماسی است. الگوی نقض آتشبس در غزه و دکترین «چمنزنی» در ایران، تداوم جنگ و فضای ناامنی را برای سلطه اسرائیل اجتنابناپذیر میکند.
فرارو– پل آر. پیلار، عضو ارشد غیرمقیم مرکز مطالعات امنیت دانشگاه جرجتاون و عضو غیرمقیم مؤسسه کوئینسی
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، در سخنرانی تلویزیونی چند روز پیش، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در خصوص جنگ با ایران، هیچ چشمانداز روشنی از زمان یا چگونگی پایان درگیری ارائه نکرد. او شهروندان آمریکایی را در سردرگمی رها ساخت که آیا گام بعدی به سمت توافق صلح خواهد بود یا بمباران گسترده ایران تا مرز بازگشت به عصر حجر. علاوه بر این، ترامپ حتی اشارهای به نقش اسرائیل بهعنوان شریک متجاوز خود در توقف جنگ نکرد؛ عاملی که بزرگترین علامت سؤال را درباره پایان یافتن ویرانیها بر جای میگذارد.
اهرمهای استفادهنشده آمریکا؛ روایت دههها مماشات با اسرائیل از دموکرات تا جمهوریخواه
هر زمان که دونالد ترامپ تصمیم به پایان دادن به این جنگ ناعادلانه بگیرد، ایالات متحده از اهرمهای فشار قابلتوجهی برای الزام اسرائیل به همراهی برخوردار است. با این حال، واقعیت این است که آمریکا طی دههها و در ادوار متعدد از هر دو حزب اصلی، از این اهرمها استفاده نکرده است. ترامپ در قیاس با دولتهای پیشین، حتی رویکردی انعطافپذیرتر در قبال اسرائیل داشته است. نمونه بارز آن، اعطای امتیازات و «هدایای» متعدد به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ بود.
با توجه به سابقهٔ عملکرد ترامپ، او نسبت به بیشتر رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده، ابزارهای مؤثرتری برای عبور از ملاحظات سیاسی داخلی در اختیار دارد؛ همان ملاحظاتی که همواره روسای جمهور را از اعمال فشار واقعی بر اسرائیل بازداشته است. در صورت اقدام ترامپ در این زمینه، چنین حرکتی میتواند ماهیتی مشابه «سفر نیکسون به چین» پیدا کند؛ اقدامی راهبردی و غیرمنتظره که تنها یک رئیس جمهور با پیشینهای مستحکم در حمایت از اسرائیل قادر به انجام آن است. انگیزه احتمالی ترامپ برای چنین گامی نیز میتواند دو چیز باشد: نخست، نارضایتی فزاینده مردم آمریکا از ادامه این جنگ و دوم، مخالفت آشکار بسیاری از حامیان پایگاه سیاسی خودش با نقشی که اسرائیل در کشاندن ایالات متحده به این مخاصمه داشته است.
از زاویهای دیگر، اگر ترامپ هنوز در اعمال فشار بر اسرائیل تردید داشته باشد، گزینه دیگری نیز روی میز دارد: خروج یکجانبه ایالات متحده از جنگ، بدون توجه به اینکه اسرائیل حملات خود علیه ایران را ادامه دهد یا خیر. چنین رویکرد میتواند بخش قابل توجهی از مخالفتهای داخلی با جنگ را خنثی کند. این موضع، همخوانی کامل با فلسفه معروف ترامپ دارد که در قبال متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس نیز به کار برد: «ما آن را شکستیم، حالا مال خودتان است»؛ اشاره به مسئولیتگذاری بر دوش دیگران برای بازگشایی تنگه هرمز.
نکته کلیدی آنکه هرگونه خروج یکجانبه آمریکا از این جنگ، لزوماً نیازی به توافقی مذاکرهشده با ایران نخواهد داشت. اما از سوی دیگر، ایران که سنگینترین ضربات را نه از ایالات متحده، بلکه از حملات اسرائیل متحمل شده است بعید به نظر میرسد که از موضع خود برای «توقف نهایی و کامل تجاوز» عقبنشینی کند و آتشبسی جزئی یا موقت را بپذیرد. در این میان، چشمانداز ادامهدار بودن جنگ از سوی اسرائیل، بدون در نظر گرفتن اولویتها و خواست آمریکا، بازتابی از چندین ویژگی ریشهدار و دیرینه در سیاستهای اسرائیل در قبال ایران است.
سه هدف راهبردی اسرائیل از تضعیف ایران تا تداوم انزوای دیپلماتیک
از منظر راهبردی، دولت اسرائیل سه هدف کلیدی را در قبال ایران دنبال میکند: نخست، تضعیف ایران تا مرزی که این کشور نتواند سیاست خارجی متناسب با جایگاه منطقهای و وسعت خود را دنبال کند یا به شکلی مؤثر با اسرائیل در رقابت برای افزایش نفوذ در منطقه وارد شود.
دوم، حفظ جایگاه ایران به عنوان کشوری منزوی در نزد جامعه جهانی از جمله ایالات متحده.
سوم، ادامه سرزنش ایران به عنوان ریشه همه مشکلات منطقه؛ تاکتیکی که بنیامین نتانیاهو و دولت او بارها از آن استفاده کردهاند تا توجهات را از رفتار خود اسرائیل و نقش آن در بیثباتی منطقهای منحرف سازند.
با در نظر گرفتن این سه هدف راهبردی، میتوان نتیجه گرفت که اهداف اسرائیل در جنگ کنونی با دو چیز تفاوت اساسی دارد: اول، اهداف احتمالی هرچند متغیر و مبهم خود ترامپ، و دوم، منافع ملی ایالات متحده. هرگونه تحول سیاسی در تهران که منجر به انزوای بیشتر ایران یا همکاری آن با آمریکا شود، برای ترامپ و واشنگتن یک پیروزی محسوب میشود.
اما از منظر دولت نتانیاهو، چنین تحولی یک شکست تمامعیار خواهد بود. تفاوت کلیدی در اینجاست: هدف اسرائیل در قبال ایران صرفاً «تغییر نظام» نیست، بلکه «فروپاشی نظام» است. دنبال کردن این هدف نه لزوماً به معنای پایان جنگ، بلکه به معنای تداوم آن خواهد بود. سناریوی تجزیه ایران یا وقوع جنگ داخلی در این کشور هرچند برای دولت ترامپ میتواند فاجعهای بس بزرگتر از شرایط فعلی ایجاد کند برای دولت اسرائیل کاملاً قابل قبول و هماهنگ با استراتژی بلندمدت آن به شمار میرود.
عزم راسخ اسرائیل برای حفظ انزوای ایران، به معنای مخالفت این رژیم با هرگونه دیپلماسی با تهران بوده است؛ تقریباً در هر موضوعی و با تقریباً هر کشوری، اما به طور ویژه با ایالات متحده که خود حامی اصلی اسرائیل محسوب میشود. همین رویکرد، زیربنای مخالفت شدید دولت نتانیاهو با برجام، توافق چندجانبه سال ۲۰۱۵ بود؛ توافقی که به اذعان کارشناسان، تمامی مسیرهای دستیابی ایران به سلاح هستهای را مسدود میکرد.
نکته قابل تأمل آنکه بسیاری از مقامات امنیتی پیشین اسرائیل که آزادانه و بدون ملاحظات سیاسی میتوانستند نظر خود را ابراز کنند بارها اشاره کردهاند که اگر هدف واقعی، جلوگیری از دستیابی ایران به چنین سلاحی بوده، آنگاه مخالفت نتانیاهو با برجام فاقد توجیه منطقی و حتی برخلاف منافع امنیتی اسرائیل ارزیابی میشود.
مخالفت اسرائیل با هرگونه دیپلماسی میان آمریکا و ایران که پیشتر در اقداماتی نظیر ترور رهبران ایرانی که بهترین موقعیت را برای مذاکره بر سر توافق داشتند، تجسم یافته، حاکی از آن است که اسرائیل در برابر هرگونه توافق پایان جنگی که دولت ترامپ ممکن است با تهران به دست آورد، سنگ تمام خواهد گذاشت.
حتی اگر دولت نتانیاهو مستقیماً نتواند چنین توافقی را وتو کند، یک ابزار مؤثر دیگر در اختیار دارد: تشدید عملیات نظامی خود علیه ایران به منظور مختلسازی مذاکرات. این واقعیت، انگیزهای مضاعف برای اسرائیل جهت تداوم جنگ فراهم میآورد؛ جنگی که به نظر میرسد پایان آن نه تنها به تصمیم واشنگتن، بلکه به میزان مقاومت تلآویو در برابر هرگونه راهحل دیپلماتیک گره خورده است.
الگوی تکراری نقض آتشبس؛ از غزه تا ایران، تاکتیک همیشگی اسرائیل
اما حتی اگر فرض کنیم ترامپ به اندازه کافی بر اسرائیل فشار آورد تا مانع از خرابکاری تلآویو در یک توافق صلح قریبالوقوع شود، آنگاه نوبت به بخش دیگری از سابقه رفتاری اسرائیل میرسد: تمایل این رژیم به نقض چنین توافقهایی، هر زمان که به نفعش باشد. اسرائیل این الگو را در مورد توافقهای آتشبس در غزه دو بار به اثبات رسانده است: بار نخست در مارس سال گذشته، زمانی که توافق آتشبس را نقض کرد. بار دوم نیز همچنان ادامه دارد؛ اسرائیل در نقض توافقی که در اکتبر گذشته حاصل شد، همچنان تا به امروز کارزار حملات مرگبار خود را ادامه میدهد.
در جنگ با ایران نیز اسرائیل میتواند دقیقاً همین الگو را تکرار کند: موافقت با توافقی تحت رهبری آمریکا بدون آنکه کوچکترین قصدی برای رعایت آن داشته باشد. درست مانند تجربه غزه، اسرائیل برای نقض آتشبس بهانهای تحت عنوان «تحریک دشمن» کم نخواهد آورد. همچنین مشابه غزه، رهبران اسرائیل حتی ممکن است از فرصت استفاده کرده و دوره آتشبس را به عنوان زمانی برای استراحت، بازسازی نیروها و تجهیز مجدد خود پیش از، از سرگیری حملات تلقی کنند. اما نکته حائز اهمیت آنکه اگر خروج آمریکا از جنگ نیازی به توافق صریح و رسمی با تهران نداشته باشد، اسرائیل حتی زحمت طی کردن تشریفات ظاهری امضای یک توافق آتشبس را نیز به خود نخواهد داد.
از منظر راهبردی، هرگونه حرکت به سمت صلح و امنیت پایدار در منطقه خلیج فارس در هفتهها و ماههای آینده، نه تنها یک پیروزی قابل توجه برای دونالد ترامپ محسوب میشود، بلکه کاملاً با منافع ملی ایالات متحده نیز همسو است. اما نکته کلیدی اینجاست که چنین چشماندازی به هیچ وجه در دستور کار دولت بنیامین نتانیاهو قرار ندارد. به بیان دقیقتر و با استفاده از توصیف دقیق میچل پلیتنیک، «هدف اسرائیل در عوض، حفظ و تداوم فضای ناامنی است.»
دکترین «چمنزنی» در ایران؛ الگوی تکراری اسرائیل از غزه و لبنان تا خاک ایران
با وجود فشارهای ناشی از جنگ مستمر بر نیروهای اسرائیلی و نیز جمعیت غیرنظامی این کشور که در معرض حملات تلافیجویانه ایران و حزبالله قرار دارد، محاسبه هزینه-فایده ادامه جنگ برای رهبران سیاسی اسرائیل تفاوت چشمگیری با محاسبه مشابه در دولت ترامپ دارد.
تصمیمگیرندگان اسرائیلی دغدغههایی بسیار کمتر از آمریکاییها نسبت به پیامدهای جنگ بر منافع گستردهتر ایالات متحده دارند؛ از جمله اثرات اقتصادی ناشی از بیثباتی در بازارهای جهانی انرژی و همچنین کاهش آمادگی آمریکا برای مقابله با چالشهای امنیتی در سایر نقاط جهان. علاوه بر این، جنگ جاری در میان شهروندان اسرائیلی به مراتب محبوبتر از آن چیزی است که در میان مردم آمریکا دیده میشود.
«توقف کامل و نهایی تجاوز» صرفاً به جنگ با تهران محدود نمیشود، بلکه حملات اسرائیل در لبنان را نیز در بر میگیرد؛ جایی که اسرائیل تاکنون هیچ نشانهای از عقبنشینی از خود نشان نداده است. عملیات اسرائیل در لبنان فراتر از بمباران پایتخت، شامل آنچه به مثابه اشغال نامحدود جنوب لبنان و اخراج ساکنان شیعه این مناطق به نظر میرسد، نیز میشود. الگوی رفتاری اسرائیل در لبنان مانند سایر جبههها چنین است: اقدامات تهاجمی، به ناچار واکنشهای خشونتآمیزی را از سوی کسانی که تهدید یا هدف قرار میگیرند برمیانگیزد، و این واکنشها نیز به نوبه خود بهانهای تازه برای تشدید بیشتر عملیات نظامی اسرائیل فراهم میآورد.
برای اسرائیل، جنگ بیپایان به «طبیعت دوم» تبدیل شده است. بنیامین نتانیاهو خود صراحتاً اعلام کرده که اسرائیل «تا ابد با شمشیر زندگی خواهد کرد». در این چارچوب، دکترین «چمنزنی»یعنی انجام حملات نظامی دورهای برای از بین بردن هر دشمنی که نشانههایی از بازیابی قدرت از خود نشان میدهد راهبردی است که اسرائیل سالها در غزه و لبنان به کار برده و اکنون این احتمال وجود دارد که آن را در مورد ایران نیز اجرایی کند. حملات ژوئن گذشته و همچنین عملیاتهای تهاجمی در جنگ جاری را میتوان دو مرحله نخست از اجرای همین دکترین در خاک ایران ارزیابی کرد. اما فراتر از این دکترین راهبردی، انگیزههای شخصی و سیاسی خود نتانیاهو نیز برای تداوم جنگ نقشی تعیینکننده دارد؛ انگیزههایی که از بقای سیاسی و فرار از پروندههای قضایی گرفته تا حفظ ائتلاف حاکم را شامل میشود.
اتصال راهبردی میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو ،همان اتحادی که آغاز جنگ علیه ایران را تسهیل کرد اکنون به عاملی دشوارکننده برای پایان دادن به این جنگ و جلوگیری از تجدید آن تبدیل شده است. حتی در آن حوزهای که به نظر میرسد بیشترین همپوشانی را میان اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل وجود دارد یعنی تضعیف توانایی نظامی ایران برای تلافیجویی در واقع بذرهای خشونت منطقهای بیشتر برای آینده کاشته میشود.
برخی از این خشونتهای آینده ممکن است ایالات متحده را بار دیگر به درون خود بکشاند. تجربه نشان داده که توانایی آمریکا برای دور ماندن از رقابتهای منطقهای اغلب به دو عامل بستگی دارد: نخست، توازن قدرت محلی و دوم، بازدارندگی متقابل میان رقبا. برهم زدن این توازن در جنگ کنونی، نتیجه معکوس خواهد داشت.