شمسالواعظین: جنگ به نقطه اوج خود نرسیده/ هفته آینده سرنوشتساز است
روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل استراتژیک گفت: باید یادمان باشد که هنوز در نقطه اوج جنگ هستیم. نقطه پیک جنگ جایی است که حریفان احساسعدم تابآوری میکنند. در این مرحله است که راهبرد خروج از جنگ فعال میشود. هنوز نشانهای از اینکه حریف ایران به دنبال فعالسازی مکانیسم خروج از جنگ باشد، مشاهده نشده است.
دستاوردهای ایران از ۴۰ روز جنگ اخیر چه بوده؟ آیا زمان فعالسازی مکانیسم خروج از جنگ رسیده یا نه؟ توییتهای تند ترامپ نشانه قوت است یا ضعف او؟ دورنمای منطقه و جهان پس از جنگ اخیر چه خواهد بود؟ این پرسشها و پرسشهایی از این دست این روزها برای بسیاری از ایرانیان به موضوعاتی کلیدی بدل شدهاند.
به گزارش اعتماد، ماشاءالله شمس الواعظین، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل استراتژیک میگوید، هنوز جنگ به نقطه اوج خود و مرحله پایان جنگ نرسیده است. او در عین حال معتقد است هفته آینده مرحله سرنوشتساز این رویارویی خواهد بود.
به اعتقاد شمسالواعظین، ایران در این جنگ توانسته امتیازات قابل توجهی از امریکا و اسراییل بگیرد و آنها را به عقب براند. منطقه و جهان آینده از منظر این تحلیلگر به گونهای است که ایران در آن سهم قابل توجهی خواهد داشت. در سطح منطقه ایران به بازیگر اصلی و در سطح جهانی از منظر انرژیک به یک کنشگر مهم بدل میشود.
با گذشت حدودا ۴۰ روز از جنگ ایران و امریکا برخی درخصوص استراتژی خروج از جنگ صحبت میکنند. موافقتها و مخالفتهایی هم در این زمینه شکل گرفته. شما به این موضوع چگونه میاندیشید؟
معتقدم هر کشوری که در معرض جنگ و تجاوز قرار میگیرد چه مهاجم باشد چه مدافع باید استراتژی خروج از جنگ را نیز تدوین کند. در واقع باید راهبردی داشته باشد که به سه پرسش کلیدی پاسخ بدهد. اول) چگونه، دوم) چه زمانی و نهایتا به چه شکلی باید از جنگ خارج شود؟
پاسخ به این سوالها تمام عوامل اصلی و جانبی جنگ را پوشش میدهد. موضوعاتی مانند اینکه آیا وقت آن رسیده که ایران دستاوردهای تاکتیکی خود را که به صورت نقطه به نقطه به دست آورده به ارزش افزوده سیاسی و دیپلماتیک و امتیازات استراتژیک بدل کند یا نه؟ اساسا باید مشخص شود چگونه قرار است از جنگ خارج شد. با آتشبس؟ تحمیل شرایط میدانی به حریف یا اینکه یک جانبه جنگ را پایان داد؟ این ابهامات موضوعاتی است که این روزها هم در کاخ سفید و هم در تلآویو در حال بحث و بررسی است. درایران هم یک چنین استراتژیهایی در دولت و نهادهای راهبردی بررسی میشود.
با گذشت ۴۰ روز از جنگ چه تحلیلی میتوان از جنگ ارائه داد؟ ایران در این رویارویی چه از دست داده و چه امتیازاتی به دست آورده است؟
آنچه مسلم است، ایران موفق شده در این ۴۰ روز امتیازات قابل توجهی را به دست بیاورد و اهرمهای فشار بیشتری برای هرگونه مذاکره در آینده کسب کند. جنگی که قرار بود ایران را ضعیف کند، نهتنها ایران را ضعیف نکرده بلکه برگهای برنده بیشتر در اختیار ایران قرار داده است. نمونه عینی یک چنین امتیازاتی تنگه هرمز است که گلوی اقتصاد و انرژی جهانی است.
اما باید یادمان باشد که هنوز در نقطه اوج جنگ هستیم. نقطه پیک جنگ جایی است که حریفان احساسعدم تابآوری میکنند. در این مرحله است که راهبرد خروج از جنگ فعال میشود. هنوز نشانهای از اینکه حریف ایران به دنبال فعالسازی مکانیسم خروج از جنگ باشد، مشاهده نشده است. من با اطلاعات کامل این حرف را میزنم. شاید تهدیدات تند ترامپ، نشانهای از یک چنین مرحلهای باشد اما باید کمی بیشتر صبر کرد. در واقع ترامپ تلاش میکند تیر آخر در ترکش خود را نیز رها سازد، اگر موفق شد، ادامه میدهد در غیر این صورت به سمت فعال کردن ساز و کار خروج از جنگ میرود.
اگر قرار باشد تصویری از شرایط خاتمه جنگ ارائه شود، این شرایط چه شاخصهایی دارند؟
این روزها محافل امریکایی و اندیشکدههای غربی دیدگاههای مختلفی را ارائه میکنند و ساز و کارهای مختلفی را تدوین میکنند. باید تا هفته آینده صبر کنیم تا تصویری واقعی از پایان جنگ ارائه شود. من فکر میکنم هفته آینده، سرنوشت جنگ را مشخص میکند. اما هر اتفاقی بیفتد حتی اگر زیرساختهای تولید انرژی ایران زده شود، ایران موفق شده، موازنهای را در زمینه به هم ریختگی حریف ایجاد کند.
این مرحله مهمی در جنگ است. این جنگ با وجود اینکه وسعت جغرافیایی بالایی دارد، ایران موفق شده در همه حوزهها و به رغم توسعه دامنه افقی جنگ، موازنه را برقرار سازد. یادمان نرود که امریکا نیرویی را که برای این جنگ بسیج کرده بود، تنها در محدوده خلیجفارس و مقابله با نیروی هوایی و دریایی ایران بوده، اما امریکای مدل ترامپ از این واقعیت آگاه نبود که ایران چه پاسخ خواهد داد. ایران با توسعه دامنه جغرافیایی این جنگ، حریف را غافلگیر کرد. یعنی اینکه با توسعه دامنه جغرافیایی و تعدد جبههها غافلگیری عجیبی در حوزه حریف ایجاد شد.
امریکا قبلا قرار بود در سه جبهه نبرد بجنگد، اما امروز ناچار است در ۴۰ سنگر بجنگد. در آنجا که ایران توانایی داشت که این جبهه را به لحاظ آتش و فعالیتهای تاکتیکی و… توسعه بخشد، حریف سردرگم شد. به همین دلیل دشمن دست به هر ابزاری میزند. دقایقی قبل خبرها را مرور میکردم، دیدم سیانان میگوید، شرکت ارائهدهنده خدمات ماهوارهای اعلام کرده، به درخواست امریکا، همه خدمات ماهوارهای و تصویربرداری از کره زمین را به درخواست واشنگتن بر خاورمیانه تعطیل میکند.
این کار انجام شده تا ایران از تصاویر ماهوارهای استفاده نکند. این امر نشان میدهد طرف مقابل به هر ابزاری چنگ میزند تا ایران را در یک بن بست قرار بدهد. اما ایران با وسیع کردن دامنه جنگ نیروهای حریف را سردرگم کرده است. ایران کاری کرده که حریف امکان انسجام نیروهایش را از دست داده است. اینها موفقیتهای خوبی هستند که در کنار برقراری موازنه وحشت و موازنه قدرت نظامی میتواند امتیازات بیشتری را در پایان جنگ نصیب ایران کند.
یکی از موضوعات مهم در این جنگ تهدیدات تند ترامپ است. ناگهان توییت میزند که ایران را به عصر حجر باز میگرداند، ایران را به آتش میکشد و دقایقی قبل هم توئیت زد که اگر ایران تنگه هرمز را باز نکند جهنمی به پا میکند و پلها و زیرساختهای ایران را میزند. این تهدیدات نشانه ضعف امریکا است یا قوت این کشور؟
امریکا در بهرهگیری در ابزارهای ماقبل تهدید کاملا ناکام بوده است. به عنوان مثال ادعا میکند نیروی دریایی و هوایی ایران را کاملا از بین برده! اما سه روز بعد دو هواپیمای امریکا با تلاش نیروی هوایی ایران ساقط میشوند. سپس مردان قورباغهای ایران از زیر آب بیرون آمده و در جزایر خلیجفارس مستقر میشوند. به عبارت روشنتر، همه روشهای به کار رفتهاش با عکسالعمل به موقع ایران و کنشگری نیروهای مسلح ایران با ناکامی مواجه میشود.
در نتیجه تهدیدات فراتر و وسیعتر و از دید واشنگتن دردناکتری را مطرح میکند. اگر این تهدیدات را در ردیف ناکامی روشهای قبلی امریکا تصویر کنیم، روشهای بعدی امریکا هم توفیقی نخواهد داشت. حرف من این نیست که این حملات به زیرساختهای ایران آسیب نمیزند.
به هر حال امریکا ناجوانمردانه پل کرج را زد اما این اقدامات دیوانهوار ایران را وادار به تسلیم نمیکند. امروز آموزهای در دانشکدههای جنگ جهان شکل گرفته که تلاش میکند تابآوری کشورهای مختلف را پیشبینی کنند. ایران از منظر تابآوری در سطح بسیار بالایی قرار دارد. از منظری خاص توانایی ایران در مقاومت بسیار بالا رفته. به همین دلیل است که ترامپ از واژگان ناسزاگونه بهره میبرد.
در توییت نیم ساعت قبلش میگوید، چرا تنگه هرمز را نمیگشایید. دیوانگان من جهنم به پا میکنم! این ناسزاها نشانه ضعف است. فردی که احساس قدرت میکند با حریفش نبرد میکند و فحش نمیدهد. طرفی که اقدام به فحاشی میکند در موضع ضعف قرار دارد. چند روز قبل ترامپ توییتی زد و گفت من به مردم ایران احترام میگذارم چرا که تحملپذیری بالایی دارند. اما امروز ناسزا میدهد. یک روز ایرانیان را به عنوان قهرمان معرفی میکند و روز دیگر از لفظ دیوانگان استفاده میکند. افرادی که طرف مشاورت ترامپ قرار دارند دچار سردرگمی شدهاند. نمیدانند او چه راهبردی را مدنظر دارد.
طی این ۴۰ روز آیا میتوان یک طرف را به عنوان پیروز نبرد اخیر معرفی کرد؟
ایران هرچند در جنگ اخیر، امریکا را ضربه فنی نکرد (البته توقعی هم نمیرفت که ایران، امریکای ابرقدرت را ضربه فنی کند) اما اجازه نداد، امریکا نیز او را ضربه فنی کند. در عین حال ایران امتیازات نقطه به نقطهای از حریفانش به دست آورد که مجموعه آنها یک رهاورد استراتژیک برای ایران میسازد. یکی از این دستاوردها بازدارندگی مطلق در قدرت به نفع ایران ایجاد میکند تا کسی دیگر جرات نکند به ایران نگاه چپ کند.
اگر فرض بگیریم در این شرایط که ایران مقاومت بالایی از خود نشان داده و امتیازاتی کسب کرده به مرحله پایان جنگ برسد، دورنمای منطقه چه خواهد شد؟ این جنگ ما را به کدامین قلههای رفیع یا نقاط فرودست میرساند؟
پرسش خوبی است. معتقدم فرودستی برای ایران وجود نخواهد داشت. ایران در هر شکلی از گونههای خروج از جنگ که پیش برود به عنوان قدرت اول غرب آسیا معرفی میشود ضمن اینکه در عرصه جهانی هم بازیگر مهمی خواهد بود. در این واقعیت هیچ تردیدی ندارم. ژئوپلیتیک خاورمیانه پس از جنگ اخیر دستخوش تحولات زیادی خواهد شد.
تمام ترکیب کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و… در معرض تهدیدات جدی خواهد بود. پیمانهای دفاعی منطقه تغییر میکند. در آستانه جهانی نو (به لحاظ روند تامین انرژی) قرار خواهیم گرفت. در عرصه منطقهای هم با یک وضعیت نوین مواجه میشویم که ایران حرف اول را در خاورمیانه خواهد زد. در رابطه با حریفان خود هم ایران برای ۲۰۰ سال آینده کسی جرات نزدیک شدن به ساحت مرزی ایران را نخواهد داشت.
در این مساله تردیدی ندارم. امروز در جهان بحثی شکل گرفته که تلاش میکنند دلیل ناکامی امریکا در مواجهه با ایران را بیابند. دو پاسخ به این پرسش میتوان داد. اول اینکه امریکا درخصوص تواناییهای خود مبالغه بسیاری میکرد. دوم اینکه در مورد تابآوری ایران در مواجهه با جنگهایی این گونه دچار سوءبرداشتهایی شده بود. یعنی هم درک درستی از قدرت ایران نداشت و هم شناخت درستی از قدرت خود نداشت. این دوگانه برای ترامپ توهم قدرت و پیروزی سریع ایجاد میکند. ترامپ در ابتدای جنگ ادعا میکرد برای یک تفریح چند روزه به ایران میرود. اما امروز از این واژهها استفاده نمیکند. امروز ترامپ متوجه شده که با حریف قدری روبهرو است که به این راحتی عقبنشینی نمیکند.