ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۳۵۳

ظرفیت‌های تعیین‌کننده تنگه هرمز برای توسعه

ظرفیت‌های تعیین‌کننده تنگه هرمز برای توسعه

ترامپ با این تلقی تصور می‌کرد با اعمال فشار و تهدیدات سخت و نرم و بازی‌های روانی و مخصوصا ایجاد هراس در دل مردم برای شوراندن آنها علیه حکومت، مسوولان ایرانی تسلیم او خواهند شد؛ با رویکرد جدید که مردم از خود نشان دادند و بعضا علی‌رغم دلگیری از حکومت پای ایران و عدم آسیب به کشور ایستادند این رویکرد ترامپ کار نکرد و تصور وی نادرست از آب درآمد.

نصرت الله تاجیک استاندار پیشین و دیپلمات بازنشسته  در اعتماد نوشت: کشورها مسیرهای متفاوتی را برای رسیدن به توسعه سیاسی اجتماعی، تصاحب بخشی از کیک نقش‌آفرینی یا قدرت منطقه‌ای یا بین‌المللی می‌پیمایند که در اینجا قصد ارزشیابی و قضاوت در مورد آن مسیرها نیست.

در جنگ تحمیلی 8 ساله، مسیر ایران که در تنهایی استراتژیک به‌سر می‌برد ناچارا، بر کسب توانمندی‌های سخت‌افزاری نظامی برای حفظ حکومت و وحدت ارضی و سرزمینی متمرکز شد و ظرفیت تسلیحاتی بومی ایران تبدیل به مزیت نسبی در رقابت‌های نظامی در منطقه شد، به گونه‌ای که کم‌کم این موضوع در اندیشکده‌های نومحافظه‌کاران و غربی، در کنار تاکید بر بزرگ بودن و افزایش قدرت و گستردگی نفوذ ایران نیز مطرح می‌شد. و حتی در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، او نیز این وضعیت را خرج مبارزه بین حزبی برای تخریب رقیب یعنی دموکرات‌ها می‌کرد و به دولت قبلی دموکرات و به‌ویژه شخص اوباما نسبت می‌داد و آن را در قالب رقابت‌های درون‌حزبی امریکا دستمایه حمله به آنها قرار می‌داد!

پس با این توضیحات و اینکه این دیدگاه استراتژیست‌های اطراف ترامپ طی حدود یک دهه در میان اندیشکده‌های غربی، به‌ ویژه جریان‌های نومحافظه‌کار، میدان‌داری می‌کردند که ایران بیش از حد قدرتمند شده و باید محدود یا کوچک شود. گذشته از لفاظی‌ها و جنگ روانی و روایت‌سازی ترامپ که ما هم باید دقت کنیم در تله بازی‌های روانی وی گرفتار نشویم، اهداف اصلی و فرعی واقعی و عملیاتی او در قبال ایران اجرای استراتژی «سرزمین سوخته» همراه با حذف اهرم‌های قدرت ایران است و لذا با توجه به شرایط موجود و مخصوصا آسیب دیدگی سیاست و اهرم قدرت خاورمیانه‌ای ایران، بعید است که در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، دیپلماسی به نتیجه برسد! زیرا در چارچوب رویکرد کنونی وی، مهم‌ترین هدف در سیاست خارجی ترامپ در دور دوم یا حداقل کارکرد این دولت از بین بردن اهرمهای قدرت ایران و خنثی کردن قدرت بازدارندگی نرم و سخت ایران بود و در این راه سه جنگ به ایران تحمیل کرد. 

جنگ نخست دوازده روز طول کشید و هدف آن از بین بردن توانمندی‌های هسته‌ای ایران بود. جنگ دوم، سوءاستفاده از اعتراض بحق مردم بود که با وعده وعید و به خیابان کشاندن مردم معترض و انحراف اعتراض مدنی حتی با تقسیم اسلحه بین گروه‌های مخالف آن را به جنگ شهری تبدیل کرد که باعث نقار ملی و فعال شدن گسل تضعیف انسجام ملی گردید. البته خوشبختانه، ترامپ که مانند بچه‌ها حرف تو دهنش نمی‌ماند و به‌راحتی در مورد مسائل اظهارنظر می‌کند، اعلام کرد که تسلیحاتی را دراختیار گروه‌های کرد مخالف حکومت قرار داده است؛ که در همان زمان درگیری‌ها نوشتم اسلحه موجود در دست بعضی از معترضان منشا خارجی دارد و این امر قبلا در لیبی و سوریه هم انجام و آزمایش شده بود!

و مقداری تسلیحات در راستای کشته‌سازی بین معترضان توزیع شده است. اینکه وی اعتراف کرده کردها این تسلیحات را خودشان برداشته‌اند درست نیست و بخشی از آن توزیع شده و پیش‌تر هم این موضوع را نوشته‌ام تسلیحاتی به دست تعدادی از مردم رسیده است. اما به دلیل درگیری‌های گسترده کشور با این مشکلات، امکان روایت‌سازی صحیح در آن در زمینه دخالت ترامپ و نتانیاهو فراهم نشد. جنگ سوم که «جنگ رمضان» نامیده شده است یعنی همین جنگ فعلی با هدف از بین بردن توانمندی‌های موشکی ایران به هر نحو ممکن، ازجمله با استراتژی به‌جا گذاشتن «سرزمین سوخته» از طریق فروپاشی حکومت، حتی به قیمت تجزیه ایران، صورت گرفته است.

بنابراین، جای هیچ تردیدی نبود که ترامپ، صرف‌‌نظر از اقدامات و امتیازاتی که ما می‌دادیم که البته امتیاز دادن به هر قیمت با روحیه ایرانی هم سازگاری چندانی ندارد و حدی دارد به ایران حمله می‌کرد. زیرا او نه اینکه معنای مذاکره را نداند بلکه اضافه بر عوامل روانشناختی و شخصیتی‌اش به غلط خود را در موضع برتر می‌بیند. مگر آنکه حکومت می‌توانست در زمان مناسب با تغییراتی در سیاست داخلی و خارجی خود هم انسجام داخلی را حداکثری کند و هم به یارگیری خارجی بپردازد تا هزینه جنگ با ایران برای ترامپ را افزایش بدهد و یک بازدارندگی قوی ایجاد کند.

اما چون ترامپ با همان ویژگی‌های روانشناختی و شخصیتی خود یک اشتباه محاسبه و اضافه برآورد از این آسیب دیدگی داشت و ایران نیز در مقابل احساس می‌کرد که اگرچه آسیب دیده و «گویی از اسب افتاده نه از اصل» و هنوز ظرفیت تاثیرگذار دارد لذا در چنین وضعیتی مصالحه و دیپلماسی چندان نمی‌تواند کارایی داشته باشد.اما این به این معنا نیست که اگر زمینه  دیپلماسی فراهم نیست اما نمی‌شود افکار عمومی را هم رها کرد تا طرف مقابل آن را بسازد.

درحالی‌ که ترامپ در داخل و خارج امریکا در توجیه حمله خود به ایران با مشکل روبه‌رو بوده است، نیاز به دیپلماسی برای خاتمه جنگ و عدم شروع حمله زمینی داریم و باید طرح سیاسی داشته باشیم. یعنی ایران پذیرفت که سیاست خاورمیانه‌ای‌اش به دلیل دومینوی سوریه، لبنان، غزه و... آسیب دیده است و نمی‌تواند از خاصیت بازدارندگی آن کاملا استفاده کند و چاره‌ای ندارد الا در رودررویی با اشتباه محاسبه ترامپ و پیوند منافع و مطامع او با نتانیاهو، از تنها راه باقیمانده یعنی تکیه بر قدرت سخت و توانمندی‌های موشکی خود برای حفظ حکومت و کشور بهره ببرد!

و در مقابل ترامپ با این تلقی تصور می‌کرد با اعمال فشار و تهدیدات سخت و نرم و بازی‌های روانی و مخصوصا ایجاد هراس در دل مردم برای شوراندن آنها علیه حکومت، مسوولان ایرانی تسلیم او خواهند شد؛ با رویکرد جدید که مردم از خود نشان دادند و بعضا علی‌رغم دلگیری از حکومت پای ایران و عدم آسیب به کشور ایستادند این رویکرد ترامپ کار نکرد و تصور وی نادرست از آب درآمد. به عقیده من، رویکرد غیرعقلایی ترامپ، با نادیده گرفتن روحیات ایرانی، ما را به وضعیتی رساند که دیگر راهی جز اتخاذ استراتژی‌ جدید و قاطعانه‌تری باقی نماند. در این شرایط، دیپلماسی تنها زمانی موثر خواهد بود که دیپلماسی از یک استراتژی مشخص در مقابل سیاست «سرزمین سوخته» ترامپ نشأت بگیرد.

و در اینجا بود که، استراتژی «مرد دیوانه» که در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی یک الگوی رفتاری شناخته شده بین سیاستمداران است، ازسوی ایران به‌کار گرفته شد. این تنها رویکردی است که می‌تواند کارساز باشد و اکنون نیز تا حدی شاهد موفقیت آن بوده‌ایم. یعنی هنگامی که ایران متوجه شد ترامپ به دنبال اجرای استراتژی «سرزمین سوخته» است، استراتژی «مرد دیوانه» را در برابر دیوانگی و رفتار غیرمنطقی ترامپ که حتی حداقل‌های اخلاق و الزامات جنگ یعنی مصون ماندن غیرنظامی‌ها از تعرض را رعایت نکرد، اتخاذ نمود!

در جنگ‌ها معمولا اصولی رعایت می‌شود، مانند عدم حمله گسترده به مناطق مسکونی، مدارس و مراکز درمانی حداقل در ابتدای درگیری، اما در اینجا ما شاهد نقض بسیاری از این اصول بودیم به گونه‌ای که بدون شک ترامپ و نتانیاهو در این جنگ دچار جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت شده‌اند که قطعا پس از جنگ ازسوی ایران باید دنبال شود و هم‌اکنون نیز در برابر رفتاری که حتی قواعد اولیه جنگ را نیز رعایت نکرد با مقابله به مثل و استراتژی چشم در برابر چشم تلاش کرد منافع امریکا و اسراییل تهدید نماید تا آسیب کمتری متوجه غیرنظامی‌ها شود. 

به عقیده من، استراتژی که اکنون ایران اتخاذ کرده‌، مبتنی بر عبور از آستانه ترس از حمله به زیرساخت‌ها و خروج از جلد دفاعی و اقدام مقابله به مثل درست بوده و دارد کار می‌کند. این بدان معناست که هرگونه تاسیسات یا منفعتی که متعلق به امریکا باشد، مورد هدف قرار گرفته تا به ‌طور مستقیم و غیرمستقیم امریکا و اسراییل را برای توقف تعرض خود به ایران تحت فشار قرار دهد. لذا سیاست ایران گسترش جنگ یا رویارویی با همسایگان نیست؛ بلکه تلاش کرده‌ تبیین کند که خواهان گسترش جنگ نبوده و صرفا پاسخی برای کنترل و جلوگیری از تجاوزات بیشتر ترامپ و نتانیاهو و عقب‌نشینی از تعرض و اجرای استراتژی این دو بوده که لزوما ممکن است در مقاطع مختلف هم با یکدیگر منطبق نباشند. لذا تا این مقطع، این استراتژی دنبال شد تا به قضیه تنگه هرمز رسیده‌ایم.

استفاده از قدرت نرم تنگه هرمز و بازدارندگی آن، اگرچه با تاخیر آغاز شد، اما به عقیده من، شروعی درست داشت و باید با همکاری بین‌بخشی موثر در داخل کشور و یک الگوی رفتاری که علیه ایران اجماع‌ساز نباشد، ادامه یابد. منظور از کار بین‌بخشی، توجه به ابعاد مختلف این موضوع بین سازمان‌ها و نهادهای اجرایی و نظامی و انتظامی کشور است؛ ازجمله ابعاد حقوقی بین‌المللی آن که البته نباید خود را اسیر این رژیم‌های حقوقی کنیم، زیرا سازمان‌های بین‌المللی نتوانستند مانع تجاوز ترامپ به مناطق مسکونی و غیرنظامی ایران شوند و حتی در مواردی آن را محکوم نکردند. بنابراین، ما نیز هیچ الزامی نداریم که خود را مقید به این سازمان‌ها و قوانین بدانیم، اما از طرفی نیاز به روایت‌سازی صحیح برای عدم ایجاد اجماع علیه ایران در این زمینه مهم و استراتژیک است و نیاز به یک برنامه مدون و رعایت الزامات آن توسط تمامی عوامل و سازمان‌ها دارد.

همان‌طور که ایران تاکنون به خوبی و به درستی عمل کرده است، بستن تنگه هرمز مدنظر ایران نیست و از ابتدا هم تلاش شد تا با واژه‌سازی مناسب، این اقدام «مدیریت تردد» ناوگان‌های تجاری و نظامی برای کم‌کردن آسیب‌های احتمالی به ایران در جنگ با اسراییل و امریکا تلقی شود.

طبیعی است که نمی‌توانیم اجازه دهیم دشمن از تنگه‌ای که قصد اعمال حق حاکمیت بر آن را داریم، برای آسیب رساندن به ما استفاده کند. بنابراین، اگر بتوانیم این روند را با کار بین‌بخشی موثر ادامه دهیم، تنگه هرمز یکی از نقاطی است که توانسته‌ایم با موفقیت، شریان توسعه اقتصادی و نیازهای حیاتی جهان را تحت‌تاثیر قرار دهیم و از ظرفیت‌های توسعه‌ساز آن استفاده بهینه کنیم. امری که تاکنون متاسفانه مغفول واقع شده بود!

و در این راستا اگر علاوه بر مقوله نظامی، اقدامات حقوقی منطقه‌ای و بین‌المللی نیز صورت پذیرد و کار سیاسی و دیپلماسی در این زمینه پیگیری شود، می‌توانیم یارگیری کرده و منظور خود را به طرف‌های دیگر برای همکاری در زمینه ایمن نگه داشتن تنگه هرمز و خطوط مواصلاتی آن تامین کنیم. به عنوان مثال، چینی‌ها از اولین کشورهایی بودند که مقامات رسمی‌شان پذیرفتند ایران درصدد اعمال حق حاکمیت خود در تنگه هرمز است. نمونه‌های متعددی از تنگه‌های مشابه در سطح بین‌المللی وجود دارد که مطالعه موارد مشابه و تجربه‌های آنها و پیگیری حقوقی این امر باید توسط متخصصان حقوق بین‌الملل صورت گیرد.

با این حال، در چارچوب کار بین‌بخشی، بهره‌گیری از تاثیرات قدرت نرم تنگه هرمز و عدم تکیه فقط بر جنبه نظامی باید مورد توجه قرار گیرد. یعنی همان‌طور که اکنون مدیریت و کنترل تردد در تنگه را اعمال می‌کنیم، باید این قابلیت را به قدرت نرم تبدیل کنیم و نه صرفا تکیه بر قدرت سخت. شروع همکاری با عمان در این زمینه، که اولین جلسه معاونین وزرای خارجه دو کشور با محوریت بررسی دغدغه‌ها و تبادل پیش‌نویس‌ها برگزار شد، گامی مثبت در جهت تولید قدرت نرم و ایجاد نظم جدید محسوب می‌شود. 

در این راستا، سازمان‌های تخصصی بین‌المللی، کشورهای اروپایی و سایر کشورهای عربی حاشیه جنوبی آبراه برای توجیه در قالب تقسیم کار با عمان می‌توانند قدم بعدی باشند. همچنین، توجیه کشورهای آسیایی مانند چین، ژاپن، هند و کره که بخش عمده انرژی‌شان به تنگه هرمز وابسته است، می‌توانند نقش موثری در تنها گذاشتن امریکا ایفا کند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، تمرکز بر تنگه هرمز دیرتر از موعد مقرر آغاز شد. حتی پیش از جنگ رمضان، لازم بود تا از ظرفیت این تنگه به عنوان ابزاری برای رهایی از تحریم‌های ظالمانه اقتصادی که هم اقتصاد کشور و هم معیشت مردم را به ‌شدت تحت تاثیر قرار داده است، به نحو مطلوب استفاده کنیم.

در حال حاضر، تنگه هرمز این پتانسیل را داراست، زیرا پیش از جنگ رمضان، بازیگران اصلی عرصه بین‌المللی را در غیاب کشورهای اروپایی که خود را با بازی بد خلع سلاح کرده بودند، چین، امریکا و روسیه ‌شمرده می‌شدند، اما اکنون، باتوجه به موقعیت برتر ایران و تمرکز بر مقوله تنگه هرمز، این کشور است که شریان ۲۰درصد از انرژی جهان را تحت‌تاثیر قرار داده و این به معنای باز تولید قدرت نرم قابل‌توجهی برای اعمال بازدارندگی است. یعنی اشتباه محاسباتی ترامپ باعث شد تا توانمندی‌های نظامی ایران برای کنترل این ۲۰درصد انرژی فعال شود، نه با هدف فشار بر اقتصاد جهانی و ایجاد رکود اقتصادی که تبعات خطرناک بین‌المللی دارد، بلکه برای فشار بر ترامپ برای پایان دادن به تخاصم و منازعه.

علاوه بر این، اکنون به این درک رسیده‌ایم که تنگه هرمز ظرفیت آن را دارد که نه تنها به خاتمه این منازعه کمک کند، بلکه تحریم‌های فرامرزی امریکا را نیز از اقتصاد کشورمان بردارد. بسیاری از کشورهایی که ناچار به تبعیت از تحریم‌های ترامپ هستند، می‌توانند از طریق مدیریت تردد در تنگه، تحت فشار قرار گیرند. این امر در کنار درآمدهایی که از طریق همکاری با عمان، می‌تواند حاصل شود کمک موثری برای جبران تخریب زیر ساخت‌های کشور تلقی شود و این هزینه‌ای است که کشورها برای اشتباه ترامپ که این غول را از شیشه بیرون آورد و چشم ایران را به حقایقی باز کرد، می‌پردازند! که با یک الگوی رفتاری معقول و اعمال حقوق حاکمیتی به ایجاد نظمی نوین منجر خواهد شد که ما را به اهداف‌مان می‌رساند. 

به نظر من، مهم‌ترین جنبه این مساله، جلب همکاری دو قدرت بزرگ، چین و روسیه، در قبال تنگه هرمز و همچنین جنگی است که ترامپ به ایران تحمیل کرده است؛ جنگی بی‌منطق و بی‌وجه که حین مذاکره آغاز شد. چین و روسیه باید از مرحله گفتاردرمانی فراتر رفته و وارد عمل سیاسی و دیپلماتیک شوند، نظیر آنچه دیروز روسیه پیش‌نویس بحرین در شورای امنیت را وتو کرد! چین منافع عظیمی در تنگه هرمز دارد و بنابراین، هر چند موضع سیاسی‌اش قابل قبول بوده، اما باید همکاری بیشتری از خود نشان دهد.

روسیه البته کمی متفاوت از چین است. چین صرفا به تنگه اقتصادی و برای تامین انرژی و حفظ سطح و روند توسعه اقتصادی خود و جهان برای خرید کالاهای چینی نگاه می‌کند، اما روسیه چون فروشنده نفت است لذا حل مشکلات تنگه هرمز خیلی به نفعش نیست و برعکس به عنوان یک کشور نفت‌خیز، از افزایش تنش در تنگه هرمز منتفع می‌شود یا حداقل ضرر نمی‌کند اما چین ضرر می‌کند، زیرا این امر می‌تواند قیمت نفت را افزایش دهد.  ولی موضوع تنگه هرمز برای روسیه از جهت رقابت ژئوپلیتیکی با امریکا حفظ روابط قوی با ایران برایش مهم است. اما ایران و چین در موضوع اعمال حقوق حاکمیتی ایران بر تنگه هرمز که ایران، به دنبال فشار بر اقتصاد جهانی نیست؛ هم موضع و می‌توانند همکاری بیشتری داشته باشند و با روسیه در کمک به تقویت رقابت‌های ژئوپلیتیک با امریکا، همکاری کنند.

امریکا منافع مستقیم در تنگه هرمز ندارد و حتی چون نفت دارد مانند روسیه هر چه در تنگه مشکلات بیشتر باشد به نفعش است و این جنایاتی که در ایران ظرف این یکی، دو روزه شدت گرفته بیشتر برای حذف ایران از معادلات منطقه‌ای و اخذ هزینه‌های جنگ از کشورهای عربی است! اما در این زمینه ترامپ چاره‌ای جز پذیرش واقعیات جدید در منطقه ندارد و سیاست کوبیدن سر مار، تبدیل به باقی ماندن یک مار زخم خورده شده است! و در صورت کنار نیامدن سیاسی و مذاکراتی ترامپ با ایران در این زمینه، ناآرام کردن مستقیم یا غیرمستقیم تنگه حداقل کاری است که ایران می‌تواند دایم از دستور کار خودش خارج نکند، زیرا کریدور مهمی چون تنگه هرمز با این همه تاثیرات بین‌المللی به امنیت نیاز دارد! و تنها ایران است که می‌تواند این مسوولیت را به خوبی انجام دهد! 

لذا ایران نباید موضوع تنگه را رها کند و نخواهد کرد! اما متقابلا و مسوولانه نیازمند یک طرح جامع برای مدیریت تردد در این تنگه با اهمیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهانی است و نه محلی و الان دیگر فقط هدفش پایان دادن به این جنگ نیست بلکه با خاتمه جنگ به هر شکل و شمایلی و استفاده از حقوق حاکمیتی خود برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده، رفع تحریم‌ها و آغاز هر چه سریع‌تر توسعه اقتصادی کشور با سرمایه‌گذاری بیشتر در زیرساخت‌ها و تقویت سفره مردم و راضی نگه داشتن آنها در کنار جلوگیری از رکود جهانی است. ان‌شاءالله!

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی