چه آینده ای در انتظار خاورمیانه بعد از جنگ است؟
پیش بینی میشود در نخستین روزهای پس از آتشبس، نشانههای دو گرایش متفاوت در میان کشورهای عربی نمایان خواهد شد: از یک سو، قطر و عمان که در طول جنگ نیز نقش میانجی را حفظ کرده بودند، اکنون آشکارا از لزوم «بازسازی اعتماد» با تهران سخن میگویند. در سوی دیگر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی موضعی محتاطانهتر و به ظاهر سختگیرانهتر اتخاذ کردهاند.
در صورت آتش بس احتمالی ایران با اسرائیل و امریکا، اگرچه خاورمیانه با آتشبسی شکننده اما با پرسشهای راهبردی روبهرو شده است. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه فقط توقف موقت حملات، که فهم معمای جدید پیش روی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است.
آنها پس از تجربه تلخ موشکها و پهپادها بر فراز آسمان شهرهایشان، و همزمان مشاهده قدرت بازدارندگی آمریکا، اکنون باید مسیر آینده خود را انتخاب کنند: بازگشت به تنشزدایی با ایران، یا پناه بردن به آغوش امنیتی واشنگتن و متحدانش.
دو مسیر پیش روی کشورهای عربی
پیش بینی میشود در نخستین روزهای پس از آتشبس، نشانههای دو گرایش متفاوت در میان کشورهای عربی نمایان خواهد شد:
از یک سو، قطر و عمان که در طول جنگ نیز نقش میانجی را حفظ کرده بودند، اکنون آشکارا از لزوم «بازسازی اعتماد» با تهران سخن میگویند. در پایتختهای دوحه و مسقط، دیپلماتها مشغول رایزنیهای پشتپردهای هستند تا شاید بتوانند ایران را برای آتش بس متقاعد کنند. استدلال آنها ساده است: ثبات اقتصادی و امنیت انرژی، بدون نوعی تفاهم با ایران، ناممکن به نظر میرسد. این دو کشور که در طول جنگ نیز کمترین خسارت را متحمل شدند، اکنون خود را نامزد طبیعی میانجیگری در دوره پساجنگ میبینند.
در سوی دیگر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی موضعی محتاطانهتر و به ظاهر سختگیرانهتر اتخاذ کردهاند. مقامات ارشد این دو کشور در نشستهای اخیر خود بر «حفظ بازدارندگی» در برابر ایران تأکید کردهاند. ریاض و ابوظبی که در جریان جنگ، حجم قابل توجهی از موشکها و پهپادهای ایرانی را تجربه کردند و خسارتهایی به زیرساختهای حیاتی آنها وارد شد، اکنون به دنبال تضمینهای امنیتی جدیتری از سوی واشنگتن هستند.
عوامل تعیینکننده: اقتصاد در برابر امنیت
پرسش اصلی این است: چه عواملی این دو مسیر متفاوت را رقم خواهد زد؟ پاسخ را باید در سه سطح جستجو کرد:
۱. اقتصاد و انرژی: وابستگی شدید کشورهای شورای همکاری به صادرات نفت و گاز، آنها را نسبت به امنیت تنگه هرمز و ثبات منطقه حساس کرده است. قطر که بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع (LNG) جهان است، با هدف قرار گرفتن تأسیساتش در راس لفان، به خوبی دریافته که ثبات منطقه برای تجارتش حیاتی است. از همین رو، دوحه به سمت گفتگو با تهران متمایل شده است. در مقابل، عربستان و امارات با وجود وابستگی به نفت، ترجیح میدهند امنیت خود را از طریق اتحاد با قدرتی فرامنطقهای تأمین کنند.
۲. تهدید نیابتی ها: تهدید گروههای محور مقاومت، به ویژه حوثیها در یمن، برای عربستان و امارات همچنان جدی است. ریاض به خوبی میداند که بدون نوعی تفاهم با تهران، حملات حوثیها به تأسیسات نفتیاش ادامه خواهد یافت. اما تجربه نشان داده که صرف اتحاد با آمریکا نیز نتوانسته این تهدید را به طور کامل خنثی کند. این تناقض، محاسبه ریاض را پیچیده کرده است.
۳. فشار و تضمینهای آمریکا: موضع واشنگتن در قبال آینده منطقه، نقش تعیینکنندهای در انتخاب اعراب خواهد داشت. اگر ترامپ بتواند تضمینهای امنیتی معتبری به ریاض و ابوظبی بدهد و همزمان آنها را از عواقب هرگونه آشتی با ایران برحذر دارد، احتمال تقویت محور ضدایرانی افزایش مییابد. اما اگر آمریکا نتواند یا نخواهد چنین تضمینی بدهد، کشورهای عربی ممکن است به سمت نوعی «بیمهگری» روی آورند و با ایران نیز به گفتگو بنشینند.
پیامدها برای ایران: فرصتها و تهدیدها
برای تهران، دوره پساجنگ ترکیبی از فرصت و تهدید است. شکاف درون شورای همکاری خلیج فارس، به ویژه تمایل قطر و عمان برای کاهش تنش، میتواند روزنهای برای خروج ایران از انزوای منطقهای باشد. تهران میتواند با تمرکز بر دیپلماسی اقتصادی و پیشنهاد قراردادهای بلندمدت انرژی به دوحه و مسقط، آنها را به سمت خود جذب کند. همچنین، نگرانی مشترک همه کشورهای منطقه از بیثباتی و اختلال در تجارت، زمینهساز مذاکراتی برای تضمین امنیت تنگه هرمز است.
در عین حال، اگر ریاض و ابوظبی به سمت تقویت اتحاد امنیتی با آمریکا و اسرائیل حرکت کنند، ایران با محوری قدرتمندتر از قبل روبهرو خواهد شد. توافقهای دفاعی جدید و استقرار سامانههای پیشرفته پدافندی در همسایگی ایران، توان بازدارندگی تهران را به چالش میکشد. همچنین، هرگونه عادیسازی روابط میان عربستان و اسرائیل در این شرایط، میتواند محور ضدایرانی را تکمیل کند.
در مجموع، خاورمیانه پس از جنگ ایران و اسرائیل، منطقهای نیست که بتوان درباره آینده آن با قطعیت سخن گفت. آنچه مسلم است، پایان قطعیِ دورانِ سیاستهای دوگانه و محتاطانه کشورهای عربی است. آنها اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند انتخاب هستند. برخی احتمالاً به سمت اتحاد با آمریکا متمایل خواهند شد تا امنیت کوتاهمدت خود را تأمین کنند. برخی دیگر، با نگاهی به آینده، شاید مسیر آشتی با ایران را برگزینند تا ثبات بلندمدت منطقه را تضمین نمایند.
در این میان، آنچه میتواند سرنوشتساز باشد، ابتکار عمل برای ایجاد یک ساختار امنیتی جدید منطقهای است. ابتکاری که در آن کشورهای عربی، ایران و قدرتهای فرامنطقهای بتوانند بر سر اصولی مشترک برای تضمین ثبات و امنیت به توافق برسند. چنین ابتکاری، که با میانجیگری چین یا عمان قابل تصور است، میتواند خاورمیانه را از دور جدیدی از جنگهای نیابتی و بیثباتی نجات دهد. اما تحقق آن، نیازمند ارادهای جمعی و عبور از رویکردهای صرفاً تقابلی است.