ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۶۹۶۶

یوسف پزشکیان: مردم از حکومت استقامت و ایستادگی می‌خواهند، نه تسلیم

یوسف پزشکیان: مردم از حکومت استقامت و ایستادگی می‌خواهند، نه تسلیم

فرزند و مشاور پزشکیان گفت: تک و توک پیغام‌هایی به من می‌رسد که مثلا «تسلیم شوید و حکومت را به مردم برگردانید». این پیام‌ها اگر از طرف عوامل و مزدوران اسرائیل نباشد، محصول بی‌اطلاعی و توهم است.

یوسف پزشکیان، فرزند و مشاور رئیس جمهور، در کانال تلگرامی خود نوشت: 

«ظهر خانوادگی رفتیم مراسم وداع و تشییع شهدای ناو دنا و شهیدان ترور علی لاریجانی و همراهانش. چه جمعیتی آمده بودند. چشمان اشک‌بار زنان و مردان بلند قامت ایران در کنار آهنگ بلند شعارهای «الله اکبر» و «هیهات من الذله» تصویری حماسی ساخته بود. با خودم فکر می‌کردم که کاش می‌شد برای بچه‌ها که قدشان کوتاه‌تر است در جاهایی که ازدحام بالاست و نگاه‌شان در بین پاها و کمر مردم محصور می‌شود، تدبیری اندیشید. 

بچه‌ها خیلی مهم‌اند. باید راه باز کنیم تا ببینند. با حضور در این اجتماعات بچه‌ها می‌فهمند که تنها نیستند و می‌فهمند که شکست نخورده‌ایم و ایستاده‌ایم. امید و همبستگی و در مرحله بعد شجاعت و ایستادگی در برابر ظلم؛ در کدام مدرسه می‌توانند اینها را یاد بگیرند؟ 

تک و توک پیغام‌هایی به من می‌رسد که مثلا «تسلیم شوید و حکومت را به مردم برگردانید». این پیام‌ها اگر از طرف عوامل و مزدوران اسرائیل نباشد، محصول بی‌اطلاعی و توهم است. یکم اینکه پیمایش‌های اخیر در دوره جنگ رمضان، نشان می‌دهد اکثریت مردم (عددها در خاطرم نیست ولی بالای ۷۰ درصد) معتقدند ما باید جلوی زورگویی آمریکا بایستیم و تسلیم نشویم. مردم از حکومت استقامت و ایستادگی می‌خواهند، نه تسلیم. 

دوم اینکه امروز تنها کسی که از مردم رای گرفته و منتخب مردم است، رئیس‌جمهور است. اگر قرار باشد کسی به نمایندگی از مردم حرف بزند اوست. نگذاریم زیاده‌خواهان مطامع سیاسی‌شان را به اسم مردم به خورد جامعه بدهند. 

پیام این شکلی هم داشتم که «ایران به زودی تجزیه خواهد شد، دکتر پزشکیان خودش پیش‌قدم بشود تا کشته‌ها و تلفات کمتری داشته باشیم.» بله اسرائیلی‌ها دوست دارند ایران را تجزیه کنند، اما آخرین اطلاعاتی که با پرس‌وجوی شخصی به دست آورده‌ام، پروژه تجزیه شکست خورده. در میان برادران و خواهران ترک و عزیزان کرد، تجزیه‌طلبان در اقلیت مطلق هستند. 

بعد از گذشت ۱۹ روز از جنگ امروز بالاخره گریه کردم. آن‌هم چندبار. رفته بودم مادر بزرگم را ببینم. هفته اول جنگ حتی به او نگفته بودند که رهبری شهید شده. از همه‌جا بی‌خبر بود. می‌پرسید چرا همه جا تصویر رهبری را نشان می‌دهند… بعدا فهمیده بود و برای همه شهیدان عزاداری کرده بود. مرا که دید گریه کرد و من هم دلداری‌اش دادم و لبخند زدم که همه چیز عادی است. چیزی نشده. جنگ است. می‌زنند ما هم می‌زنیم و…

امروز فیلم تشییع شهدای ناو دنا را تماشا کرده بود و برای مادرانشان گریسته بود. مدام می‌گفت مردم شال و لباس و پرچم می‌دادند به تابوت شهدا بمالند و متبرک کنند. شهدا امام‌زاده شده بودند. من تا به امروز محکم و استوار بودم، باورم شده بود که با هیچ خبری متاثر نمی‌شوم. اما مادربزرگ با همه فرق دارد. او جادوگر است، با دل آدم حرف می‌زند. کلامش در جان آدم نفوذ می‌کند و نگاهش آدمی را تا ناکجاآبادهای عالم می‌برد و… در آغوش وداع بغضم گرفت دیگر نتوانستم چیزی بگویم فقط سر تکان می‌دادم تا جلوی اشکم را بگیرم. پایم را که از در بیرون گذاشتم…»

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ