تاجر نیویورکی بر سر دو راهی جنگ و ثروت؛ در مغز دونالد ترامپ چه میگذرد؟
اینکه بازی کی و کجا خاتمه پیدا میکند، هنوز مشخص نیست اما خود ترامپ هم میداند در جهانی که اقتصاد و سیاست بیش از هر زمان دیگری به هم گره خوردهاند، هر تصمیم نظامی میتواند پیامدهایی داشته باشد که مرز و ومحدودههایش الزاما به میدان جنگ محدود نیست
فرارو- از زمان شروع جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بسیاری از تحلیلگران دنیا میخواهند بفهمند چرا دونالد ترامپ که همیشه خود را یک تاجر میدانست و اقتصاد را محور سیاست میدید سرانجام تصمیم گرفت وارد نبردی شود که اقتصاد جهانی را دچار تلاطم میکند؟
به گزارش فرارو؛ این تصمیم برای بسیاری از ناظران با تصویری که ترامپ طی سالها از خود ساخته بود همخوانی ندارد. او بارها گفته بود جنگهای خاورمیانه برای آمریکا هزینههای سنگین مالی داشتهاند و باید به آنها خاتمه داد. با این حال شرایط به گونهای پیش رفت که حالا نام او با یکی از خطرناکترین تنشهای منطقهای گره خورده است و حتی مشخص نیست تا کی باید شاهد چنین وضعیتی بود. اگر از زاویه اقتصاد سیاسی به ماجرا نگاه کنیم، شاید پاسخ این پرسش چندان پیچیده نباشد.
تحلیل اقتصادی جنگ آمریکا و ایران؛ چرا ترامپِ تاجر وارد نبرد شد؟
جنگ در خاورمیانه همیشه به معنای دامن زدن به ناامنی در بازار انرژی است. آنهم در شرایطی که اقتصاد جهانی شدیدا به نفت و گاز وابستگی دارد و هرگونه تنش در منطقهای که بخش بزرگی از منابع انرژی جهان را تامین میکند به سرعت روی قیمتها اثر میگذارد.
چنین وضعیتی در نگاه اول باید برای اقتصاد جهانی خبر بدی باشد چون افزایش قیمت نفت میتواند باعث بالا رفتن هزینه تولید، افزایش تورم و کاهش رشد اقتصادی شود اما واقعیت اقتصاد جهانی کمی پیچیدهتر از این است.
ساختار بازار انرژی در سالهای اخیر تغییر کرده است. آمریکا که زمانی بزرگترین واردکننده نفت جهان بود، اکنون یکی از بزرگترین تولیدکنندگان محسوب میشود. تولید نفت شیل در آمریکا باعث شده این کشور نسبت به گذشته وابستگی بسیار کمتری به واردات انرژی داشته باشد.
به همین دلیل افزایش قیمت نفت الزاماً به معنای آسیب مستقیم به اقتصاد آمریکا نیست. حتی در برخی شرایط، میتواند برای تولیدکنندگان انرژی در این کشور سودآور هم باشد.
پشت پرده ضربالاجل سه هفتهای؛ آیا زمان به ضرر ترامپ سپری میشود؟
در تحلیلهایی که این روزها در رسانهها دیده میشود، گاهی گفته میشود که ترامپ تنها چند هفته فرصت دارد تا تکلیف جنگ را روشن کند. استدلال این است که اگر جنگ طولانی شود، هزینههای اقتصادی آن برای آمریکا و جهان غیرقابل تحمل خواهد شد.
چنین ادعایی بیشتر شبیه یک تحلیل رسانهای است تا یک قانون پذیرفته شده در اقتصاد یا سیاست. در تاریخ معاصر، جنگهای بسیاری را سراغ داریم که اثرات اقتصادی بزرگی داشتهاند اما توانستهاند باب میل جنگافروزان سالها ادامه پیدا کنند. مواردی مثل جنگ عراق و جنگ اوکراین، نشان میدهند اقتصاد جهانی توانایی سازگاری با شرایط بحران را دارد.
بازارها شاید در ابتدا واکنش تند نشان دهند اما پس از مدتی خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند. مسیرهای جدید تجاری شکل میگیرد، منابع انرژی جایگزین پیدا میشود و بازیگران اقتصادی یاد میگیرند رفتار خود را تغییر دهند.
بنابراین این تصور که دونالد ترامپ دقیقاً سه هفته فرصت دارد تا جنگ را به پایان برساند، پیش از هر چیزی یک اغراق رسانهای است تا واقعیت اقتصادی.
اگر میخواهیم بدانیم واقعا در سر دونالد ترامپ چه میگذرد، باید به رفتارهای گذشتهاش نگاه کنیم
تاثیر جنگ آمریکا و ایران بر قیمت جهانی نفت؛ شوک یا فرصت؟
یکی از مهمترین نگرانیها درباره جنگ آمریکا و ایران، تأثیر آن بر قیمت نفت است. ایران بر یکی از حساسترین مناطق انرژی جهان حکمرانی میکند و تا همین حالا نشان داده در عمل میتواند مسیرهای صادرات نفت در خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر عرضه نفت کاهش پیدا کند، قیمتها بالا میرود. این مسئله میتواند فشار تورمی در بسیاری از کشورها ایجاد کند با این حال بازار جهانی نفت امروز بسیار متنوعتر از گذشته است.
کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، کانادا و حتی گویان در سالهای اخیر تولید خود را افزایش دادهاند و سازمان اوپک نیز در شرایط بحران میتواند سطح تولید را تغییر دهد. بازار نفت به همین دلیل معمولاً به شکلی عمل میکند که شوکهای شدید را در طول زمان تعدیل کند.
نفت ونزوئلا؛ کارت مخفی ترامپ در مدیریت بحران انرژی
در میانه تحولات برقآسای این روزها نباید نقش سلطه زورگویانه آمریکا بر بازار انرژی ونزوئلا را دست کم گرفت. دونالد ترامپ پس از مدتها اعمال فشار سیاسی، سرانجام موفق به اجرای یک عملیات نظامی شد و نیکولاس مادورو را برخلاف قوانین بینالمللی رسما دزدید. در نتیجه این اتفاق حالا کنترل بیشتری بر جریان نفت ونزوئلا دارد. در نتیجه این روند بخشی از درآمد نفت این کشور عملاً در اختیار ساختار اقتصادی نزدیک به آمریکا قرار گرفته است.
این وضعیت یک پیامد مهم دارد؛ اگر قیمت نفت در بازار جهانی افزایش پیدا کند بخشی از آن میتواند به سود آمریکا تمام شود. به بیان سادهتر، افزایش قیمت نفت الزاماً به معنای زیان مستقیم واشنگتن نیست و حتی در برخی شرایط ممکن است به تقویت صنعت انرژی آمریکا و متحدانش کمک کند.
ترامپ؛ سیاستمدار جنگطلب یا تاجری در جستجوی ثروت؟
برای درک تصمیمهای ترامپ باید به شخصیت سیاسی او توجه کرد. تاجر نیویورکی معمولا تلاش کرده سیاست خارجی را از زاویه معاملات اقتصادی ببیند. او در دورههای مختلف نشان داده دنبال توافقهایی است که بتواند آنها را به عنوان یک «برد اقتصادی» معرفی کند.
از این منظر، فشار نظامی یا حتی درگیری محدود میتواند ابزاری برای تغییر موازنه مذاکرات باشد. در بسیاری از موارد، هدف چنین فشارهایی لزوماً ادامه جنگ نیست بلکه وادار کردن طرف مقابل به امتیاز دادن است. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند که باید جنگ آمریکا و ایران را بیشتر در چارچوب اقتصاد سیاسی قدرت تحلیل کرد، نه صرفاً یک درگیری نظامی.
ترامپ معمولاً دنبال نمایش قدرت است؛ تمایل دارد فشار را افزایش دهد و در نهایت به توافقی برسد که بتوان آن را یک پیروزی معرفی کرد
تابآوری اقتصاد جهانی در برابر تنشهای خاورمیانه
سؤال مهم دیگر این است که جنگ آمریکا و ایران تا چه اندازه میتواند اقتصاد جهان را دچار بحران کند. پاسخ کوتاه این است؛ بستگی به مدت و دامنه جنگ دارد.
اگر درگیری محدود بماند و مسیرهای اصلی تجارت جهانی مختل نشود، احتمالاً اقتصاد جهان میتواند آن را مدیریت کند. بازارها در کوتاهمدت دچار نوسان میشوند، اما در بلندمدت به تعادل جدیدی میرسند اما اگر جنگ گسترش پیدا کند و پای بازیگران بیشتری به آن باز شود، آن وقت شرایط میتواند کاملاً متفاوت باشد.
افزایش شدید قیمت انرژی، اختلال در تجارت جهانی و افزایش هزینههای نظامی در چنین سناریویی ممکن است رشد اقتصادی جهان را از نفس بیندازد.
پشت پرده روایتهای رسانهای؛ حقیقت چیست؟
در فضای رسانهای، روایتها معمولاً سادهتر از واقعیت هستند. گفته میشود که یک تصمیم سیاسی میتواند اقتصاد جهان را به سرعت دگرگون کند یا یک رئیسجمهور تنها چند هفته فرصت دارد تا بحران را حل کند اما اقتصاد جهانی شبکهای پیچیده از روابط، منافع و سازوکارهای تطبیق است.
به همین دلیل حتی در شرایط بحرانهای بزرگ نیز سیستم اقتصادی جهان معمولاً راهی برای تطبیق با شرایط جدید پیدا میکند.
اگر میخواهیم بدانیم واقعا در سر دونالد ترامپ چه میگذرد، باید به رفتارهای گذشتهاش نگاه کنیم تا شاید چند فرضیه قابل قبول و تا حدودی منطقی جلوی دست داشته باشیم.
ترامپ معمولاً به دنبال نمایش قدرت همراه با معامله اقتصادی است. او تمایل دارد فشار را افزایش دهد اما در نهایت به توافقی برسد که بتواند آن را یک پیروزی معرفی کند. از این زاویه، جنگ آمریکا و ایران ممکن است بیش از آنکه یک پروژه بلندمدت نظامی باشد، بخشی از یک بازی بزرگتر در عرصه اقتصاد و سیاست جهانی باشد.
اینکه بازی کی و کجا خاتمه پیدا میکند، هنوز مشخص نیست اما خود ترامپ هم میداند در جهانی که اقتصاد و سیاست بیش از هر زمان دیگری به هم گره خوردهاند، هر تصمیم نظامی میتواند پیامدهایی داشته باشد که مرز و ومحدودههایش الزاما به میدان جنگ محدود نیست.