بازخوانی یک اقدام دیپلماتیک رییس جمهور
«ایران در پاسخ به تجاوز آمریکا پایگاهها و داراییهای این کشور در کشورهای عربی منطقه را هدف گرفته است. از نظر بسیاری این هدفگیری مشروع و متناسب با حملات سنگین و در واقع تهدید وجودی این حملات علیه نظام جمهوری اسلامی است اما در برخی موارد حملات ایران به این کشورها از پایگاهها و داراییهای آمریکا فراتر رفته است.»
سید هادی برهانی، استاد مطالعات اسرائیل، در یادداشتی در خبرآنلاین نوشت:
دکتر مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران طی پیامی تلویزیونی در تاریخ ۱۶ اسفند - یک هفته پس از شروع تجاوز اسرائیلی آمریکایی به خاک ایران و آغاز عملیات متقابل ایران علیه متجاوزان و برخی کشورهای منطقه - از کشورهای همسایه در خلیج فارس «عذرخواهی» نمود.
عذرخواهی مزبور، که به دلیل حملات نظامی به خاک این کشورها صورت گرفت، بازتاب قابل توجهی در محافل و رسانههای داخلی داشت و به موضوعی بحث برانگیز تبدیل شد. برخی این عذرخواهی را مورد انتقاد و حمله قرار داده و آن را اقدامی «نامناسب» قلمداد نمودند. چند روز پس از این تحول، که تبعات آن به محکومیت صریح ایران از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد (با ۱۳ رای مثبت و بدون رای منفی) به دلیل حملات به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس انجامید، ارزیابی این «عذرخواهی» و یا «عقب نشینی از آن» ضروریتر به نظر میرسد. این قطعنامه که مورد حمایت ۱۳۵ کشور عضو (سازمان ملل)، از جمله قاطبه کشورهای اسلامی قرار گرفت، نشانهای مشخص از مخالفت جامعه جهانی و همچنین جهان اسلام با این حملات و ظهور تدریجی آثار منفی آن از جمله «تحت الشعاع قرار گرفتن تجاوز اسرائیلی – آمریکایی» به ایران است.
پیامدهای حملات نظامی ایران به کشورهای منطقه به صدور قطعنامه شورای امنیت محدود نشده و دامنه بسیار وسیعتری داشته و احتمالا، در صورت استمرار این حملات، عواقبی بر جریان نبرد و سرنوشت آن خواهد داشت. بدون در نظر گرفتن این پیامدها قضاوت در مورد «درستی» یا «نادرستی» اقدام رئیس جمهور ناکام و نافرجام خواهد بود. برای این منظور ارزیابی از ابعاد و پیامدهای مربوطه، که در قالب ملاحظات زیر (در باره این حملات) مطرح میشود، ضروری است:
حملات ایران به کشورهای عربی که از روز اول جنگ رمضان شروع شد همه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شامل عمان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عربستان به اضافه برخی کشورهای دیگر عربی مانند اردن، عراق و سوریه (حملات به سوریه، اگرچه خسارات و تلفاتی برجای گذاشت، را میتوان سقوط اتفاقی پرتاپهها یا سقوط آنها به دلیل واکنش پدافند هوایی اسرائیل قلمداد نمود) را در برگرفته است. در این حملات هزارها موشک و پهباد به سوی این کشورها پرتاپ شده است. در یک نوبت نیز برخی مراکز در این کشورها از سوی بمب افکنهای نیروی هوایی جمهوری اسلامی بمباران شد. در اثر این حملات خسارات و تلفات قابل توجهی، به بار آمده است اما عربستان، اردن و حتی عمان نیز از این خسارات و تلفات بینصیب نمانده اند. تعداد تلفات غیرنظامیان در این کشورها دهها کشته و زخمی برآورد شده است.
به باور برخی کشورهای مزبور هیچ کدام نقشی در حملات تجاوزگرانه اسرائیل به ایران نداشتند. همه آنها، البته به درجات مختلف، مخالف این حمله بودند. عمان و قطر تلاشهای فعالانه و صادقانه بسیاری برای جلوگیری از این حمله انجام دادند. همه این کشورها استفاده از فضای خود برای حمله به ایران را ممنوع اعلام نمودند. البته استفاده بدون اجازه از فضای این کشورها برای حمله به ایران را نمیتوان منتفی دانست. زیرا هیچ کدام از این کشورها واجد توانی کافی برای تحمیل اراده خود بر آمریکا نیستند. این امر در مورد دوستان ایران در محور مقاومت مانند عراق و سوریه اسد نیز ساری و جاری است. همه حملات هوایی و موشکی اسرائیل به خاک ایران از فضای عراق و سوریه (یا اردن) عبور میکند و از این کشورها (با وجود مخالفت با حمله اسرائیل و حتی هم پیمانی با ایران در محور مقاومت) کاری ساخته نبوده و نیست. این وضعیت را، که ناشی از پیچیدگیهای ژئوپولیتیکی منطقه و ارتباط ویژه آن با آمریکاست، نمیتوان همکاری با تجاوز به ایران قلمداد نمود.
ایران در پاسخ به تجاوز آمریکا پایگاهها و داراییهای این کشور در کشورهای عربی منطقه را هدف گرفته است. از نظر بسیاری این هدفگیری مشروع و متناسب با حملات سنگین و در واقع تهدید وجودی این حملات علیه نظام جمهوری اسلامی است اما در برخی موارد حملات ایران به این کشورها از پایگاهها و داراییهای آمریکا فراتر رفته است. براساس آمار ارائه شده از سوی دولت قطر، ۶۵ درصد حملات نظامی ایران به این کشور متوجه زیرساختها و امکانات غیرنظامی این کشور (و نه آمریکا) بوده است. در واقع بر اثر این حملات اوضاع عمومی در کشورهای متعددی از جمله امارات، قطر، بحرین و کویت از حالت عادی خارج شده و کشور وضعیت جنگی و اضطراری پیدا کرده است.
آنچه اهمیت و حساسیت این حملات و خسارات را بیشتر میکند، هدفگیری کشورهایی مانند قطر، عمان و عربستان است که در صف اول مبارزه و مخالفت با تجاوز آمریکا و اسرائیل حضور داشته و جزو پیشقراولان آن به شمار میآمدند و از این بابت بارها مورد تمجید و تشکر مسئولان جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند؛ عربستان در طول چند سال اخیر بطور مستمر به ایران نزدیک شده و همزمان از اسرائیل فاصله گرفته بود. در حدی که بار اصلی مقابله با اقدامات محور اسرائیلی – اماراتی در منطقه به ویژه در یمن، سومالی و سودان بر دوش این کشور قرار گرفته بود. قطر، دوستی نزدیکتر و از نزدیکترین دوستان ایران در منطقه است. ایران و قطر در پروژههای منطقهای بسیاری از جمله فلسطین، حمایت از حماس، مذاکرات هستهای و مقابله با طرحهای منطقهای اسرائیل مواضع مشترک و همکاریهای دوستانهای داشته اند. شبکه تلویزیونی الجزیره قطر مهمترین رسانه گروهی حامی مقاومت و فلسطین به شمار میآید و تصور اینکه اینک موشکهای ایران بر فراز مرکز آن در دوحه به پرواز درآیند، موجب تعجب است. از این دو کشور گذشته، مورد عمان از همه اینها عجیبتر است: عمان یار غار ایران و دوست دائمی و بینظیر ایران در منطقه بوده است. ایران در جریان مذاکرات هستهای و با تغییر محل مذاکرات از استانبول به عمان نشان داد احترام و اعتماد ویژهای به این کشور دارد. در عین حال همه این کشورها همسایگان ایران و کشورهای اسلامی هستند که ایران همواره در سیاست خارجی خود بر اولویت روابط حسنه با این کشورها تاکید میکند.
در واقع به دلیل حملات ایران به این کشورها صحنه منطقه در معرض نوعی دگرگونی ناگوار قرار گرفته است: کشورهای خاورمیانه، اعم از عربی و غیرعربی، در جریان حملات وحشیانه اسرائیل به غزه و قلدری فزاینده رژیم صهیونیستی در منطقه از اسرائیل فاصله گرفته و در مسیر یک همگرایی اسلامی برای مقابله مشترک با توسعه طلبی اسرائیل قرار گرفته بودند. در این مسیر کشورهای ایران، ترکیه، عربستان، مصر و قطر به یکدیگر نزدیک شده و در آستانه تشکیل جبهه واحدی علیه تجاوزات اسرائیل به منطقه بودند. تنها کشوری کهسازی مخالف (و به نفع اسرائیل) میزد، یعنی امارات متحده عربی، از سوی این کشورها تحت فشار قرار گرفته بود تا از بازی به نفع اسرائیل منصرف شود. در این رابطه، امارات از یمن اخراج شد و در معرض اخراج از سودان قرار گرفت. در این دوره «پیشرفت» پیمان ابراهیم به «پسرفت» تبدیل شد و عادیسازی با اسرائیل کاملا متوقف گردید. اما اینک در سایه حملات ایران به کشورهای عربی، بار دیگر رسانههای صهیونیستی مستمسکی برای بزرگ کردن «خطر ایران» در منطقه و تحت الشعاع قرار دادن «خطر اسرائیل» پیدا کرده اند. این امر افزایش احتمال معکوس شدن روند مثبت قبلی در منطقه و به حاشیه رفتن تدریجی «اولویت خطر اسرائیل» از دستور کار کشورهای مورد حمله قرار گرفته را به دنبال دارد. در این فضای جدید قطر و عربستان ضداسرائیلی به «امارات اسرائیلی» نزدیک شده و در جبهه واحدی (علیه حملات ایران) قرار گرفتند. در شرایط فعلی، این کشورها برای مقابله با حملات موشکی و پهبادی ایران به حمایت و مساعدت آمریکا و سایر کشورهای غربی و تکنولوژی تسلیحاتی آنها نیاز بیشتری دارند و این نیاز مبرم میتواند زمینه طرح مطالبات کشورهای غربی برای «نرمش در برابر اسرائیل» و حتی «عادیسازی با آن» در برابر حمایت تسلیحاتی شود. مواضع اخیر نتانیاهو و سایر مقامات اسرائیل به وضوح بیانگر ظهور امید جدیدی در اسرائیل برای نزدیک شدن به کشورهای عربی و تشکیل جبههای مشترک علیه ایران در منطقه (که در دوره پس از بهار عربی تا حدودی در منطقه میسر شده و در جریان حوادث پس از طوفان الاقصی فروپاشیده بود) شده است.
روشن است این تغییر و تحول در منطقه میتواند مطلوب اسرائیل باشد. حملات به کشورهای عربی میتواند نه تنها تجاوز اسرائیل به غزه و سایر مناطق عربی (از جمله قطر) را تحت الشعاع قرار دهد بلکه به مدد رسانههای گروهی آمریکایی و غربی میتوان با بزرگ کردن این حملات و معرفی آن به عنوان «تجاوز ایران»، تجاوز غیرقانونی اسرائیل و آمریکا به ایران را پنهان نمود. علاوه بر این، اسرائیل نابودی توان اقتصادی کشورهای اسلامی منطقه به ویژه عربستان، عمان و قطر را به سود این رژیم ارزیابی میکند. زیرا این توان است که به این کشورها قدرت بازیگری در منطقه و جهان برای مقابله با سیاستهای اسرائیل داده است والا این کشورها توان نظامی چندانی برای به چالش کشیدن سیاستهای اسرائیل در منطقه ندارند. همچنین اسرائیل مایل است هزینه تجاوز این رژیم به ایران را کشورهای دیگر (به ویژه کشورهای مخالف اسرائیل) بدهند و یک راه دسترسی به این هدف معرفی کشورهای عربی به عنوان «همدست اسرائیل» در این تجاوز است. به این ترتیب حمله به قطر، برای مثال، حمله به اسرائیل تصور خواهد شد. در حالیکه این تصور فرسنگها با واقعیت فاصله دارد و در واقع نوعی فریبکاری و تاثیرگذاری زیرکانه اسرائیل بر تحولات منطقه و تصمیم گیریهای ایران برای در امان ماندن از هزینههای انتقام و تلافی جویی ایران است.
آمار و ارقام موجود از نتایج حملات ایران موید نگرانی مزبور است؛ ظاهرا رقم موشکها و پهبادهایی که به سوی کشورهای عربی پرتاپ شده بیش از رقم مربوط به پرتاپ این پرتاپهها به سوی اسرائیل است. گذشته از اینها، مشخص است تعداد موشکها و پهبادهای ایران، هر چند پرشمار، نهایتا محدود است. براین اساس، اگر هزار واحد از این تسلیحات (برای مثال) به سوی کشورهای عربی پرتاب شود معنای مشخص نظامی این واقعیت این است که هزار واحد موشک یا پهباد کمتری برای پرتاپ به اسرائیل در دسترس خواهد بود. در حالیکه اسرائیل اولین و آخرین مسئول تجاوز به ایران است و باید تمام بهای این تجاوز را بپردازد و تا در نبرد با ایران هزینه ندهد دست از تجاوزات خود علیه ایران برنخواهد داشت. حتی آمریکا در این تجاوز عاملی ثانوی است و تحت تاثیر اسرائیل در این حمله مشارکت کرده است. در آمریکا اکثریت افکار عمومی و همچنین حزب رقیب (حزب دموکرات) از این حمله حمایت نمیکنند. این حمله حتی در حزب جمهوریخواه و در میان حامیان ترامپ نیز مخالفان زیادی دارد. در حالیکه این تجاوز در اسرائیل مورد حمایت کامل دولت، احزاب مخالف در اپوزیسیون و همچنین افکار عمومی اسرائیل است.
علاوه بر اثرات منفی منطقه ای، این حملات در سطح بین المللی نیز تاثیرگذار است؛ این نوع از حملات به کشورهای همسایه و حتی «دوستان نزدیک» به دستگاه تبلیغاتی آمریکا و ترامپ اجازه میدهد نظام جمهوری اسلامی را به عنوان رژیمی یاغی، تجاوزپیشه و خطری برای صلح و امنیت بین المللی معرفی نموده و با این استدلال تداوم حملات نظامی علیه ایران و حتی تلاش برای سرنگونی آن را توجیه نماید. در حالیکه این دستگاه برای توجیه این حملات «غیرضروری» و مغایر قوانین بین المللی با دشواریهای جدی روبرو میباشد.
اگر تصویر صحنه درگیری کنونی میان ایران و کشورهای عربی از فاصله مناسبی دیده شود و همه واقعیتهای صحنه در نظر گرفته شود شرایط مناسبی برای ارزیابی عذرخواهی رئیس جمهور فراهم میگردد؛ این حملات روابط تازه ترمیم شده و مهم ایران و جهان عرب را در معرض خطری جدی قرار داده است و به خطر افتادن این روابط مساوی فراهم شدن فرصتی دوباره برای نزدیک شدن اسرائیل به کشورهای منطقه است. این حملات نه تنها به ایده «منطقه قوی» کمکی نمیکند بلکه میتواند منطقه را در برابر اسرائیل تضعیف نماید. حملات مزبور همبستگی منطقهای و وحدت اسلامی را که جمهوری اسلامی همواره از آن دفاع کرده است در معرض تخریب کم سابقهای قرار میدهد و در نهایت آثار مثبت (مستقیم و غیرمستقیم) آن بر مسئله فلسطین محل شک و تردید است. این حملات باید از نظر آثاری که بر توسعه و تحقق طرحهای اسرائیل در منطقه، به ویژه در حوزه عادیسازی و پیشرفت پیمان ابراهیم، میگذارد، مطالعه و بررسی شود. به نظر میرسد مهمترین راهنمای رئیس جمهور برای اتخاذ این اقدام مناسب در عذرخواهی از کشورهای اسلامی صداقت ایشان به ویژه در حوزه برادری و دوستی با کشورهای اسلامی است. حوادث هفته گذشته (پس از عذرخواهی) در این حوزه یادآور و موید آن ضرب المثل انگلیسی است که صداقت را بهترین سیاست میخواند (honesty is the best policy).