ایران به مثابه سنگ خارا
نویسنده و شرقشناس فرانسوی تمدن ایرانی را با «سنگ خارا» همانند میکند: «ایران یکپارچه و قوی است. به عبث میتوان بخشی از آن را جدا یا تقسیم کرد؛ … ایران خواهد ماند و نخواهد مرد.»
سیدسعید جلالی، پژوهشگر تاریخ؛ اخیراً آقای ترامپ مدعی شد: «اگر ایران چنان و چنین کند، پایان ایران خواهد بود و دیگر هیچوقت نام این کشور را نمیشنوید.» او اولین و شاید آخرین فردی نیست که چنین آرزویی در دل میپروراند. پیش از او نیز دیگرانی بودند که با این خیال به قلب سرزمین فرهنگ و تمدن تاختند.
ژوزف آرتور کنت دو گوبینو، نویسنده و شرقشناس شهیر قرن نوزدهم فرانسوی، هنگام مشاهده اجتماع ایرانیان از طبقات گوناگون و دیدن ذوق و شوق فرهنگی، انسجام ملی و هویتی آنان -بهویژه در میان طبقات عامه و درسنخوانده- تشبیه زیبایی درباره علت تداوم ملت ایران علیرغم مصیبتهایی که در طول تاریخ بر سر آنان فرو بارید، دارد.
او تمدن ایرانی را با «سنگ خارا» همانند میکند: «ایران یکپارچه و قوی است. به عبث میتوان بخشی از آن را جدا یا تقسیم کرد؛ … ایران خواهد ماند و نخواهد مرد.» او ایران را همانند سنگ خارایی میداند که با وجود ناملایمات بسیار، همچنان همان است که بود؛ همان سنگ خارایی که در مواجهه با انقلابات جوی و بحری، خراشهای زیادی برداشته، اما سرانجام «بر هزار نیروی مشابه چیره خواهد شد».
تعبیر گوبینو درباره ایران، بنابر شواهد و اخبار متواتر تاریخی، درست و رساست. ایران کشوری است با تمدنی چند هزار ساله. از زمانی که این ملت فرهنگی با نام ایران یا نامی شبیه به آن خوانده شد تا کنون، شرایط و مراتب گوناگونی را تجربه کرده است. شاید پس از قدرت بلامنازع جهانی، کمتر کسی تصور میکرد که این کشور بتواند از هرجومرج و سیطره حدود یک قرن مقدونیان و یونانیان، و پس از آن اعراب و بدویان بیابانگرد، مغولان ستیزهجو و… دوباره قامت راست کند و نام و بیرق خود را برافراشته نگه دارد.
هرچند سیاست ایران در عصر جدید هرگز نتوانست جهان فرهنگیاش را پوشش دهد، اما خاطره آن شکوه تمدنی همیشه در اذهان و زندگی ایرانیان باقی مانده است. ملت ایران و انسان ایرانی خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را با هم تجربه کردهاند؛ از نهیب کشتار شبهنسلکشی تموچین در نیشابور تا کشتار دهها هزار نفری تیمور در اصفهان و شهرهای دیگر ایران. و هر بار تاریخ، مردم ایران را دیده که علیرغم این همه شدائد، چگونه منبسط و متبسم بر سفره معنوی یلدا یا هفتسین دوباره درخشش خود را به رخ میکشند.
بیتردید نه اسکندر و نه نظام خلفایی و بدویان آسیای میانه و چنگیزیان، هیچکدام نمیتوانستند تصور کنند که ایران از پس موج کوبنده و توفنده آنان استمرار یابد و در عین ناامنی -که از مقتضیات جغرافیای سیاسی آن است- از آفرینشگران قدرت و فرهنگ شود.
آقای ترامپ باید بیندیشد که چه کاری اسلاف تمدنی او با ایران نکردند که او خواهد کرد؟!
ایران سرزمین پهلوانان، حماسهسرایان و نامآوران فلسفه و عرفان در جهان است. چنین جغرافیایی نهتنها محو نخواهد شد، بلکه در برابر امثال ترامپ، نغمهای با طفیل از لسانالغیب را اینگونه ساز میکند:
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز/ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد